تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4187

مساهمون:

ص٤١٨٧
رساندند كه اروق اين كارها بر قول هارون مىكند . تا اينكه او را در تمامى همين روزها به جانب روم رخصت شد و گيخاتون در وقت توجّه به روم هارون پسر صاحب ديوان را تسلّى داده همراه خود برد . و چون به آلاتاغ رسيد ، او را به قتل رسانيد . و اين روايت مخالف است به آنچه سابقا قلمى شد كه هارون پسر صاحب ديوان را اروق به قتل رسانيد مگر آنكه چون اروق باعث قتل او شده ، پس گويا كه او قتل كرده . و مقارن اين حال ييسوبوقا كورگان نيز وفات كرد ، و آن فتنه فرونشست . و در پاييز اين سال ارغون خان از مراغه متوجّه تبريز شد و در روز آدينه ششم شهر شعبان اين سال در تبريز آمد و پنج‌شنبه بيست و هشتم رمضان باز عنان عزيمت به صوب آران منعطف داشت . و در اين سفر روزى در اثناى راه موى را شانه مىكرد . اتّفاقا بسيارى از موى ايشان با شانه فرود آمد . ارغون چون نگاه به آن كرد ، از روى غضب و اعراض گفت كه « اين اثر آن زهرى است كه وجيه الدّين پسر عزّ الدّين طاهر به اشارهء صاحب ديوان به من داده بود . » بنابراين ، فرمود كه وجيه را به ياسا رسانيدند ، و هرچند امرا و اركان دولت از جانب او شفاعت كردند به محلّ قبول نيفتاد و در بيستم ذيقعده به ياسا رسيد . و در پنجم ذيقعده اين سال ارغون خان ، توراى خاتون را كه اوّل خاتون پدرش بود و بعد از آن عمّش سلطان احمد [ تگودار ] داشت و بر سر هواى او - چنانچه سابقا قلمى شد - سلطنت را برباد داد ، بخواست و بر جاى مرتاى خاتون بنشاند .