تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4183

مساهمون:

ص٤١٨٣
فرستاد و پسر خان شهيد محمّد شاه كيخسرو نام را به دهلى فرستاد . و چون بغرا خان از لكهنوتى به دهلى آمد مراسم تعزيت برادر بزرگ محمّد شاه را به جاى آورد ، و پدرش با وى گفت كه « چون برادر بزرگ تو كه ولىعهد من بود كشته شد ، اكنون ولىعهد و جانشين من تويى . بايد كه پسر خود كيقباد را كه در حضور من كلان شده به جاى خود به لكهنوتى فرستى و برادرزادهء خود كيخسرو را نيز به جاى فرزند خود دانسته در ملتان نگاه‌دارى و خاطر او را بيشتر از فرزندان خود رعايت كنى . » اتّفاقا در اين اثنا مرض سلطان غياث الدّين روى به خوبى نهاد و روزبه‌روز آثار صحّت ظاهر مىشد . بغرا خان چون ديد كه پدرش بهتر شد ، لكهنوتى را ياد كرده بىرخصت پدر عنان عزيمت به آن صوب منعطف داشت . سلطان غياث الدّين از رفتن پسر بىرخصت پدر بسيار آزرده‌خاطر شد و هنوز بغرا خان در راه بود كه فهميد به آن بيمارى جان به سلامت نخواهد برد . بنابراين ، امرا و اركان خود را طلب داشته فرمود كه « از اين دو پسر هميشه من از پسر كلان محمّد شاه راضى و شاكر بودم ؛ چرا كه هرگز تجاوز از سخن من نمىكرد ، و از روى اخلاص و اطاعت انقياد مىورزيد ، به خلاف بغرا خان كه اكثر اوقات به سخن من كار نمىكند ، و اگر مىكرد از روى ترس [ بود ] نه از روى اخلاص . اكنون پسر او كيقباد را نزد او فرستيد و كيخسرو و پسر خان شهيد را به جاى من بر سرير سلطنت بنشانيد كه در دهلى ولىعهد من اوست . » بعد از اين وصيت در اوايل سال ششصد و هفتاد و پنجم از رحلت وفات يافت . و مدّت حكومت وى بيست و دو سال و چند ماه بود . و چون سلطنت بلبن از ميان برفت ، ملك حسن مشهدى وزير و ملك فخر الدّين كوتوال با ديگر امرايى كه فى الجمله اعتبارى داشتند ، اتّفاق كرده گفتند كه كيخسرو بسيار تندخوست ، اگر او را به پادشاهى نشانيديم بسيار كس را ضايع خواهد كرد ، بلكه هيچ‌كس را زنده نخواهد گذاشت . پس صلاح همگنان در آن است كه كيقباد پسر بغرا خان را كه پسرى رحيم و بردبار است و در ملازمت سلطان پرورش يافته و تا اين زمان هيچ امرى ناشايسته از شراب خوردن و امثال آن از وى سر نزده به جاى سلطان بر سرير پادشاهى بنشانيم تا به هيچ احدى آزارى نرسد . و ايشان ندانستند كه به سلطنت نشانيدن او باعث صد هزار فساد خواهد شد ؛ چه ، كيقباد در اين مدّت از ترس پدر كلان خود از هيچ لذّتى بهره نگرفته بود و در خاطرش نگرفته ، حسرت لذّات مانده ، و اكنون به مجرّد آنكه او را به معزّ الدّين ملقّب گردانيده به سلطنت نشانيدند شروع در اقسام لهو و لعب نموده ارازل را مقرّب خود گردانيده و شب و روز با مطربان و مسخرگان دمخور و با جوانان صاحب حسن شراب مىخورد و اوقات به خنده و مسخرگى مىگذرانيد و چيزى كه در خاطر او نمىگذشت مهمات ملكى بود . و چون پادشاه اين شيوه پيش گرفت ، امرا
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4183 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى