آمد و چنانچه فرموده بود سه روز طوى كرد و او را بر تخت قاآنى نشانيد . و اين شهزاده تيمور شراب دوست بود ، به حدّى كه هرچند قاآن او را منع مىنمود فايده نمىكرد ، تا آنكه قاآن سه نوبت او را بر سر شراب چوب زد و جمعى كثير را به نگاهبانى او گذاشت . مطلقا مفيد نمىافتاد و همچنان هرروز شراب مىخورد .
و يكى از فضلاى بخارا ، رضى نام ، با وى آشنا شده بود و دعوى علم كيميا و سيميا و طلسمات كردى و آن شاهزادهء كوچك را به آن مزخرفات صيد خود كرده همواره پنهان با او شراب خوردى . و چون اين معنى را به قاآن رسانيدند ، آن مرد را از شهزاده گرفته به جانب منزى فرستادند و در راه بدنش را از بار سر سبك گردانيدند . امّا آخر الأمر بعد از وفات قاآن شهزاده تيمور به قاآنى قرار گرفت و به عزم ملوكانه بالكلّيه ترك شراب كرد . و اين حالت در سن بيست و پنج سالگى از وى به ظهور رسيده .
اين مجملى از احوال وزراى قاآن [ بود ] كه به تقريب آنكه رشتهء سخن نبريده شود در يك جا ثبت شد . اكنون بازگشتيم به تتمهء ذكر وقايع از سال ششصد و هفتاد و چهارم از رحلت .
از جمله وقايع اين سال كشته شدن پسر بزرگ سلطان غياث الدّين بلبن هندى بود . و آن پسر ولىعهد سلطان بود و حكومت لاهور و ملتان و سند به او تعلّق داشت ، و امير خسرو [ دهلوى ] و حسن در ملازمت امير بودند . و قتل او در معركهاى كه او را با لشكر مغول كه سردار آن لشكر تيمور آقا نام شخصى بود ، در ميانهء لاهور و ريوالپورى روى نمود . بعد از كشتن خلايق بسيار از جانبين ، ناگاه تيرى بر مقتل آن پسر - كه در تواريخ اهل هند از وى به خان شهيد تعبير مىكنند - رسيد و از اسب درافتاده جان به قابض ارواح سپرد . و امير خسرو در اين معركه در بند مغولان افتاد و بعد از هزار حيله خود را از دست ايشان خلاص كرد و به هندوستان آمد .
و همانا آنچه حافظابرو آورده كه در اين سال غياث الدّين بلبن در دهلى وفات يافت اشتباهى است كه او را واقع شده . فوت پسر را فوت پدر خيال كرده ، و الّا در جميع تواريخ هند مثل ، تاريخ فيروزشاهى و بهادرشاهى آورده [ اند ] كه چون شكست سپاه ملتان و كشته شدن پسر سلطان به وى رسيد ، بسيار متأثّر گرديد . امّا چون سنّ او به هشتاد سال رسيده بود ، نمىخواست كه مردم بدانند كه وى را از سبب كشته شدن پسر ضعف و انكسار به هم رسيده ، بنابراين ، خود را به زور و قوّت مىنمود ، امّا روزبهروز اثر شكستگى بر وى ظاهر مىشد و سعى او در پوشيدن آن [ 358 ب ] حالت مفيد نمىافتاد ، مع هذا شبها به واسطهء پسر بىاختيار زارزار مىگريست . آخر الأمر مزاج سلطان غياث الدّين به واسطهء كشته شدن پسر و شكست لشكر سرحدّ ملتان كه خلاصهء سپاه او بود ، از اعتدال انحراف يافت و بر بستر بيمارى بيفتاد . بنابراين ، كس به طلب پسر كوچك خود ، بغرا خان - كه لكهنوتى را به وى داده بود -
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4182
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٤١٨٢