تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4180

مساهمون:

ص٤١٨٠
تاژيك را كه سنگه به واسطهء رشوت ايشان را از بازرگانى به امارت رسانيده بود ، مانند بهاء الدّين قندزى و ناصر الدّين كاشغرى و عمر قرقيزى و شادى ژوچانگ نيز به بارگاه حاضر گردانيدند . و چون آن جماعت به پايهء سرير اعلى حاضر شدند ، قاآن فرمود كه چون بهاء الدّين قندزى را از پدرش خواسته بودم ، كشتن او صورتى ندارد . پس او را پيش خواند و به دست خود چند طپانچه بر گونهء او زد . بعد از آن فرمود تا دو شاخه در گردن او كردند و در اندرونى انداختند . و در حقّ ناصر الدّين كاشغرى فرمود كه من او را از كاشغر خوانده بودم ، مالش به او بازدهيد ، برود . و ناصر الدّين چون مردى بود به سخاوت و كرم مشهور ، در وقتى كه از شهر بيرون مىآيد ، و جمعى كثير از دوستان و ياران كه به ايشان رعايت‌ها كرده بود همراه سوار شده به مشايعت مىرفتند . ناگاه در اثناى راه به امير گراى باؤرچى - كه از امراى معتبر قاآن بود و به واسطهء ضعف و پيرى بر گردون نشسته به خدمت قاآن مىرفت - رسيدند . و ناصر الدّين كاشغرى به واسطهء آنكه او را نديد يا قطع نظر از قاآن كرده بيرون مىرفت ، سلام به امير گراى نكرد و به حال خود گذشت . امير گراى چون ترك ساده بود ، از آن حركت مطلقا چيزى به خاطرش نرسيد ، امّا ملك پهلان بدخشى كه هميشه با ناصر الدّين كاشغرى تخم عداوت مىكاشت ، در اين وقت فرصت يافته به امير گراى گفت كه « اين ناصر الدّين كاشغرى است كه او را به كشتن آورده بودند . اكنون كه قاآن خون او بخشيده از مملكت خود اخراج نموده ، اين مقدار تكبّر و نخوت دارد كه سلام به امير نمىكند ، و اين غرور و تكبّر او به واسطهء آشنايى با قايدو [ است ] كه هرسال چندين خروار بار جهت لشكر او مىفرستاده ، دارد . » امير گراى چون اين سخن شنيد ، خاطرش آزرده گشت ، و به مجرّد رسيدن به بندگى قاآن آنچه از پهلوان شنيده بود ، معروض داشت ، قاآن فرستاد تا او را از راه بازگردانيده به ياسا رسانيدند . و جهت عمر قرقيزى و شادى ژوچانگ شهزاده آجيقى « 1 » شفاعت نموده ايشان را از كشتن خلاص كرد . و بهاء الدّين قندزى را نيز بعد از چند روز از بند بيرون آورده به منصب سنگه سرافراز ساختند و فرزندزادهء سيّد اجل ابو بكر نام را نيز قاآن به سيّد اجل ملقّب گردانيده به منصب وزارت خود بنواخت . و قبل از وزارت خود او را بايان فنجان لقب داده بود و به اولجاى هم نوكر كرده بود . آخر الأمر چون به وزارت رسيد بعد از دو سال جمعى از ديوانيان بر وى تقرير كردند كه سيصد تومان بالش از مال آن تلف كرده ، چون قاآن آن را بازخواست
هامش
( 1 ) . ق : احنفى ؛ م : احيفى ؛ ش : آجى .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4180 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى