شافعى المذهب بود در مجلس حاضر ساختند . قاآن از وى پرسيد كه « اين آيه در قرآن هست ؟ » گفت : « آرى هست » قاآن فرمود : « شما چرا بر مضمون آن كار نمىكنيد ؟ » گفت : « مشرك آن كس است كه نام خداى بزرگ بر بالاى يرليغ ننويسد ، و اگر مشرك مىيابيم مىكشيم ، و هركه نام خداى بزرگ بر بالاى يرليغ نويسد او موحّد است . در هيچجاى قرآن كشتن او نيامده ، بلكه مال و جان او در كنف وحدانيت حقّ است و در حمايت خداى بزرگ مصون و محفوظ است . » قاآن را تقرير دلپذير ملّا حميد بسيار خوش آمد ، او را به عنايات پادشاهانه سرافراز ساخت و مردم مسلمان به واسطهء سخن سنجيدهء او از آن ورطهء مهلك نجات يافتند .
و چون مدّت هفت سال از وزارت سنگه اويغور گذشت و غرور و نخوت از حدّ تجاوز نمود ، اتّفاقا روزى قاآن از وى چند دانه مرواريد طلبيد . گفت : ندارم . از مسلمانان ، مباركشاه دامغانى كه در پيش قاآن سخن او به راستى قرار يافته ، چون اين حكايت شنيد به عرض قاآن رسانيد كه « سنگه يك خروار مرواريد و مرصّعات بالفعل در خانه دارد ، و من مىدانم كه در كدام موضع نهاده . اگر قاآن او را به سخن مشغول دارد من بروم و آن را به حضور بياورم . » قاآن ، سنگه را به نردباختن مشغول گردانيد و مباركشاه دامغانى را فرستاد كه آنچه به عرض رسانيده ، حاضر سازد . مباركشاه فى الحال به خانهء سنگه اويغور رفت و آن صندوق را همچنان قفل زده برداشت و به خدمت قاآن آورد . چون سر صندوق را برداشتند چندين دانههاى مرواريد و سنگهاى گوناگون و بعضى از آنها برابر فندق و بعضى بزرگتر از آن و ديگر از مرصّعات و جواهرات پيدا شد كه قاآن هرگز عشرى از معشار آن و اندكى از بسيار آن نديده بود .
قاآن چون آن همه مرواريد و مرصّعات ديد متحيّر ماند . روى به سنگه اويغور آورد و گفت : « تو چون اين همه مرواريد و جواهر داشتى و من دو دانه از تو طلب مىكردم ندادى ؟ » سنگه چون دولتش روى به زوال داشت ، شروع در كلمهء تيره گفتن « 1 » نمود كه « اينها را بازرگانان تاژيك كه هركسى را [ 357 ب ] در زمان وزارت خود حكومت ولايت دادهام براى من فرستاده . » قاآن فرمود : « اين جواب ناصواب است ، و مع هذا چون از ايشان براى من جامههاى رخام مىگيرى و از براى خود اينچنين جواهر نفيسه مىستانى ؟ » سنگهء بدبخت از نهايت حمق در جواب گفت كه « ايشان به من دادند . اگر يرليغ شود باز به ايشان دهم . » قاآن فرمود تا دهان او را پر از نجاست كردند و آنقدر نگاه داشتند كه جانش از جانب ديگر بيرون رفت و به سگان جهنم پيوست .
و از امراى تاژيك هندونام نيز به ياسا رسانيدند . بعد از آن حكم شد تا امراى ديگر
هامش
( 1 ) . م : كلمه تيره گفت .