بهتر خواهد بود . قاآن حكم فرمود كه هيچكس بعد از اين [ 357 الف ] متعرّض نشود و بگذارند كه هركس به وضع خود باشد .
و از جمله وقايعى كه در زمان قوبيلاى قاآن روى نمود قضيّهء كريمهء
« قاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً »
بود . و كيفيت اين واقعه در تواريخ معتبره چنين آوردهاند كه در زمان قاآن ترسايان بسيار غالب شده بودند و با مخالفان خود در مقام تعصّب و اهانت شده ، بنابراين ، به عرض قاآن رسانيدند كه در قرآن آيتى است كه معنى آن اين است كه بر مسلمانان واجب است كه جميع كافران و مشركان را بكشند . قاآن از شنيدن اين حكايت بسيار درهم شده گفت : « شما از كجا مىدانيد كه اينچنين آيتى ايشان راست ؟ آيا شما قرآن ايشان را مىخوانيد و معنى آن را مىدانيد ؟ » ايشان به عرض رسانيدند كه « ما قرآن ايشان را نمىخوانيم و معنى آن را نمىدانيم .
امّا از اباقا خان مكتوبى به دست ما آمده كه اين آيه را در آن نوشتهاند و ترجمهء آن را نيز قلمى نموده . » قاآن فرمود تا آن مكتوب را حاضر ساخته دانشمندان اهل اسلام را كه در پايتخت مىبودند حاضر گردانيد . چون علما حاضر شدند ، قاآن از ملّا بهاء الدّين بهائى « 1 » كه در آن وقت سرآمد علما بود پرسيد كه « اين آيت در قرآن شما هست ؟ » [ گفت : بلى هست . ] قاآن گفت :
« پس چرا به مقتضاى آن كار نمىكنيد و كافران و مشركان را نمىكشيد ؟ » آن احمق در جواب گفت : « هنوز وقت [ آن ] نرسيده و ما را دسترس نيست . » قاآن از شنيدن اين سخن احمقانه بسيار به خشم رفت و فرمود چون ما را الحال قدرت هست او را به ياسا رسانيدند و يرليغها بنويسند كه در ممالك محروسه تمام اين طايفه را به قتل رسانند .
و چون از روى خشم و اعراض قاآن اينچنين حكم فرمود ، مسلمانان حاضر آن مجلس از ترس هلاك شدند و دست از حيات خود بازداشته منتظر ممات گشتند . ناگاه قاضى بچه [ اى ] از مسلمانان كه در پيش قاآن راه سخن داشت و مرتبهء او به وزارت رسيده ، معروض داشت كه ميانهء مسلمانان مذاهب بسيار است و همه با يكديگر مختلفاند ، به حدّى كه هريكى ديگرى را به كفر نسبت مىكند . اكنون اگر حكم شود از جميع مذاهب ايشان تحقيق نماييم اگر همه بر اين اعتقاد باشند همه را به ياسا بايد رسانيد ، و اگر جمعى را اعتقاد ديگر باشد و اين آيه را معنى ديگر گفته باشند ، كشتن ايشان بيگناه خواهد بود . »
قاآن اين سخن را پسنديده داشت و فرمود كه « اين ملّا چه مذهب دارد ؟ » گفتند : حنفى .
فرمود كه « مذهب ديگر كدام است ؟ » گفتند : « مذاهب بسيار است ، امّا مشهور چهارند : شافعى و مالكى و حنبلى و حنفى . » القصّه بعد از آن ملّا حميد الدّين سابق سمرقندى را كه
هامش
( 1 ) . بهاء الدّين بخارى .