با جمعى معدود به استقبال شتافت . به مجرّد رسيدن امير احمد نزديك به آن معركه ، ختاييان از اطراف و جوانب درآمده امير احمد را پارهپاره كردند . و امير تركان كه يكى از نوكران امير احمد بود ، چون اين حالت را مشاهده نمود با جمعى از تابينان خود گوشه گرفته ، شروع در تير انداختن كرد . اتّفاقا تيرى از آنها بر مقتل گاؤفنجان رسيد و او نيز در همان شب از اين سراى فانى بيرون رفت و با امير احمد همراهى نمود ؛ چنانچه در زندگى هم ، هممنصب بودند .
هريكى به جاى خود رفتند .
و چون اين خبر به سمع قاآن رسيد ، جمعى كثير مثل بولاد آقا و هنتون نويان را كه در آن كنگاچ دخل داشتند ، به ياسا رسانيد . و قاآن بر فوت امير احمد بسيار پشيمان و اندوهگين شد .
بنابراين ، حكم كردند كه جميع امرا و اعيان دولت بروند و امير احمد را بر وضع ملوكانه دفن كنند و مبلغ چهار هزار بالش - چنانچه حافظابرو آورده - جهت خرج تدفين و تكفين امير احمد از خزانه عنايت فرمود و فرزندان امير احمد را [ 356 ب ] بسيار به شفقت و مرحمت پرسش نمود . امّا بعد از چهل روز از كشته شدن امير احمد اتّفاقا قاآن را به سنگ پارهاى بزرگ جهت سرتاج نشانيدن احتياج شد . از مردم سنگى كه لايق آن كار باشد تفحّص مىفرمود ، و سوداگران جواهرفروش را جمع آورده آن را طلب مىنمودند ، كه ناگاه يكى از سوداگران كه هميشه در كار قاآن سنگ مىفروخت ، به عرض رسانيد كه « من در فلان تاريخ سنگى به اين صفت كه قاآن مىطلبد به امير احمد داده بودم . » قاآن گفت كه « امير احمد به من نداده . در خزانه تحقيق كنيد . » هرچند تفحّص كردند نيافتند . قاآن فرمود كه آن سنگ را از خانهء او طلب كنند . چون نيك تفحّص كردند نزد خاتون او يافتند . قاآن چون بر اين خيانت اطّلاع يافت ، بسيار آزرده گشت ، بنابراين ، روى به حضّار مجلس آورده فرمود كه « كسى با ولىنعمت خود اگر چنين خيانت كند سزاى او چه تواند بود ؟ » گفتند اگر زنده باشد سزاى او كشتن است به سياست هرچه تمامتر و چون مرده است او را از براى پند ديگران از گور بيرون بايد آورد و در صحرا انداخت تا گوشت او را سگ و گرگ بخورند . قاآن فرمود تا جسد او را از گور بيرون آورده ، ريسمانى در پاى او بسته در تمام كوچههاى شهر گردانيدند . بعد از آن گردونها را بر وى راندند تا استخوانهاى وى ريزهريزه شد ، و چهل خاتون او را با چهار صد كنيزكش بر مردم قسمت نمودند ، و دو پسر بزرگ او را زنده پوست كندند و باقى فرزندان او را گذاشتند تا به وضع گدايان در كوچهها و بازارها به گدايى اوقات مىگذرانيدند .
بعد از آن قاآن منصب وزارت خود را به سنگه اويغور كه در كيش ترسا تعصّب تمام داشت ارزانى فرمود . و در زمان او به مردمى كه كيش او نداشتند بسيار آزارها مىرسانيدند . از آن جمله در اوايل زمان وزارت او جمعى از سوداگران از ولايت قورى و برقو و قرقيز به
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4176
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٤١٧٦