تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4174

مساهمون:

ص٤١٧٤
اقسام جواهر و مرواريد ريخت و كاردى بر سر آن نهاده ترغوى سرخ بر آن پوشيده ، پيشكش قاآن برد . قاآن پرسيد كه اين چه چيز است كه آورده‌اى و براى چه بىطلب آمده ؟ امير احمد به عرض رسانيد كه « وقتى كه اين بنده به خدمت قاآن مشرّف شد ريش سياه داشت مانند اين خان سياه ، و اكنون چندين سال است كه در كوچ دادن و خدمت كردن ريش من مانند اين مرواريدها سفيد گشته . و الحال گاؤفنجان مىخواهد كه به كارد ريش مرا مانند اين ترغو سرخ گرداند . » و بر صدق دعوى ايلچيان گواهى دادند . قاآن بسيار خشمناك شده فرمود كه بروند و گاؤفنجان را بياورند . امّا گاؤفنجان چون مىدانست كه سخن امير احمد در بندگى قاآن اثر خواهد كرد ، پيش از آنكه كس از جانب قاآن به گرفتن او برسد ، گريخته به شهر سايان‌فو كه سرحدّ ولايت منزى بود و در كنار قراموران واقع است رفت . و چون نيمهء آن شهر به اين طرف آب بود و نيمهء ديگر به آن طرف ، اهالى اين نيمه كه به جانب ختاى واقع است در قديم الأيام به سلاطين ختاى مال مىدارند و اهالى آن نيمه به حكّام منزى . و بر اين جمله ميانهء ايشان مصالحه بود . و چون ختا را مغولان به تصرّف خود درآوردند ، سلاطين منزى آن شهر را بالتمام متصرّف شدند و در اين جانب كه اوّلا در دست ختاييان بود قلعه‌اى محكم و بارويى قوى و خندقى ژرف كنده بودند . و در اين وقت سلاطين منزى آن قلعه را به دست آورده ، هرچند سپاه مغول به آنجا مىرفتند هزيمت يافته بازمىگشتند و از آن ممرّ قاآن بسيار در پيچ‌وتاب مىبود ، تا آنكه در اين وقت گاؤفنجان به آنجا رفت و چون او از امراى معتبر قاآن بود منزيان بر وصول او مستظهر گشته بر وى اعتماد كرده او را از جملهء امراى معتبر گردانيدند . و چون قاآن خبر گريختن گاؤفنجان شنيد ، امرا را فرمود تا با لشكرى بيكران متوجّه آن قلعه شده به نحوى كه باشد گاؤفنجان را به دست آورند . و چون پيشتر در ولايت ختا منجنيق بزرگ نبود و در اين وقت طالب منجنيقى كه از [ 356 الف ] بعلبك و دمشق به خدمت قاآن آمده بود ، به اتّفاق پسران خود ابو بكر و ابراهيم و محمّد و جمعى ديگر از خويشان و متعلقان ، هفت منجنيق بزرگ فرنگى مهيا ساخته ، همراه امير بايان متوجّه فتح آن قلعه شدند . و چون به حوالى قلعه رسيدند منجنيق‌ها نصب نمودند . و گاؤفنجان بسيار ترسيد و دانست كه اين نوبت قلعه را البته خواهند گرفت . بنابراين ، يكى از محرمان را پنهانى نزد امير بايان فرستاده پيغام داد كه « من هيچ گناهى نكرده‌ام . ميانهء من و امير احمد عداوت ديرينه است و دائما در قصد يكديگر مىبوديم . اكنون از بيم سياست قاآن به اينجا گريخته‌ام . اگر قاآن گناه نكردهء مرا ببخشد ، اين قلعه را به آسانى به شما مىدهم . » امير بايان آن‌كس را با جمعى همراه كرده به خدمت قاآن فرستاد و چگونگى را به عرض