به جانب شهر جوجو كه بر كنار آب سنگين فروروند و در آنجا انگور و ميوهء بسيار مىباشد ؛ و شهرى ديگر به آن شهر نزديك است كه آن را سيمالى « 1 » گويند ، و اكثر اهل آن شهر سمرقندياناند و باغها به رسم سمرقند ساختهاند و راه ديگر است بر گريوه كه آن را سينگلينگ « 2 » گويند ، و چون از آن گريوه مىگذرند همه صحرا و مرغزار و ييلاق است تا شهر كيمينفو ، و پيش از آن ييلاق در شهر جوجو مذكور مىكردند ، در آخر حدود شهر كيمينفو اختيار كردند ، و قاآن در جانب [ 354 ب ] شرقى آن قرشى جهت خود بنياد نهاد و نام آن لنگ تن نهاد ، و شبى در آن قرشى خوابى هولناك ديد ، بنابراين ، آن را ترك كرد و با حكما كنكاچ كرد تا از براى قرشى موضعى ديگر مناسب پيدا كنند . همگنان اتّفاق كرده به عرض رسانيدند كه بهترين مواضع از روى خاصيت ناؤورى است كه در پهلوى شهر كيمينفو در ميان مرغزار و چشمهسارى است . پس حكم فرمود كه آن موضع را خشك سازند و در آن ولايت سنگى هست كه آن را به جاى هيزم به كار مىدارند ؛ چه بسيارى از آن جمع كرده انگشترى ساختند و آن ناؤور را با چشمه از گچ و آجر پر ساختند و قلع و سرب بسيار بر وى گداختند تا محكم شد و مقدار يك قدّ آدم بلندى زمين ساختند و صفّهاى بر بالاى آن بنا كردند ، و چون آن آب در آن زمين محتبس گشته بود از جوانب ديگر به مرغزارهاى دور تر بيرون آمد و چشمهها روان شد ، و بر سر آن صفّه قرشى [ اى ] به طرح ختايى ساخته و پيرامون آن مرغزار ديوارى كشيده ، چنانچه هيچكس در ميان آن مرغزار نتواند درآمد و انواع شكارىها در آن مرغزارها سر داده تا به توالد و تناسل بسيار گشتند . و در ميان آن شهر نيز سرايى و قرشى ساختهاند كوچكتر ، و از اين قرشى بيرونى تا اندرونى كوچه [ اى ] ساختهاند چنانچه بر آن ممرّ خاصّ به هردو قرشى تردّد توان نمود . و جهت كرياس ديوارى گرد آن كشيده يك تير پرتاب ، و قاآن اكثر اوقات در قرشى بيرونى مىبود .
و در ولايت ختا شهرهاى معظم بسيار است و هريكى را نامى نهادهاند كه از روى اشتقاق معنى خاص دارد ، چنانچه به مراتب احكام ايشان از القاب آن شهرها توان معلوم كرد و هيچ احتياج به آن نيست كه در يرليغ نويسند يا بحث كنند كه حاكم كدام شهر بزرگتر است ، و در مجالس و محافل ايشان را جهت نشستن هيچ گفتگوى نيست و از نام هرشهرى معلوم مىشود كه كدام حاكم را استقبال آن بايد كرد و پيش او زانو بايد زد ؛ و آن القاب و مراتب به اين ترتيب است :
مرتبهء اوّل : گينگ ، مرتبهء دوم : دو ، مرتبهء سيم : فو ، مرتبهء چهارم : جو ، مرتبهء پنجم : چى ،
هامش
( 1 ) . متن : سمائى .
( 2 ) . متن : برسكليك . همان سينك يانگ .