« تو عيب مىدارى كه بگويى جيمگيم مرا زده . » ديگربار به حضور قاآن او را مشت بسيار زد .
بنابراين ، از وى امير احمد هراسان بود ، تا آنكه در تابستان سال ششصد و هشتاد و يكم از هجرت قاآن از آن شهر دايدو به جانب ييلاق رفت ، امير احمد را و امير تركان نام از قوم قپچاق بر سر ديوان و خزانهها بگذاشت تا قرشى « 1 » را محافظت مىنموده باشند .
اكنون شمّهاى از احوال شهر دايدو و قرشى كه هردو از بناهاى قديم عظيم قوبيلاى قاآن است در اين مقام ياد مىكنيم ، بعد از آن بر سر حكايت امير احمد و وزير ختاى باز مىرويم ان شاء اللّه تعالى .
در اكثر تواريخ معتبره چنين آوردهاند كه چون قاآن را در جانب جنوبى شرقى تا ساحل درياى محيط هيچ ياغى نبود الّا آنكه به نزديك ساحل ولايت جورچه و كاؤلى و در ميان درياى محيط جزيرهاى عظيم است نام آن جمنگو « 2 » ، و دور آن جزيره قريب به چهار صد فرسنگ باشد و شهرها و ديههاى بسيار دارد و پادشاه آن جزيره به هيچوجه فرمانبردار قاآن نشد ، و لشكر قاآن نيز بر وى غلبه نتوانستند كرده و مردم آن جزيره كوتاهبالا و كوتاهگردن و بزرگشكم مىباشند ، و در آنجا معادن از زر و نقره بسيار مىباشد ، و از جانب شرقى مطلقا تا ساحل محيط و سرحدّ ولايت قرقيز هيچ ياغى نداشت ، و از جانب جنوبى غربى از ولايت منزى و در ميان ولايت كونگى و زيتون بر ساحل دريا بيشهاى سخت است كه پسر پادشاه منزى در آن بيشه درآمده و با وجود آنكه چندان قوت و شوكت نداشت ، امّا چون بيشه مشكل و بسيار درخت بود مشكل قاآن مطلقا بر آن دست نمىيافتند .
و از جانب ( غربى ) « 3 » ختا ولايتى است كه آن را كفجه كوه مىگويند و بيشههاى سخت دارد و متصّل است به ولايت قراجانگ « 4 » و بعضى ولايت هندوستان و ساحل درياى هند . و در آنجا دو شهر است يكى را لوچك « 5 » و ديگرى را خينام خوانند ، و آن ولايت پادشاه عليحده داشت كه هرگز قدم به دايرهء اطاعت قاآن نمىنهاد و هميشه مىبود تا آنكه طوغان نام اميرى از امراى قاآن كه در شهر ولايت كفجه كوه رفت ، و شهر لوچك را بگرفت و يك هفته آنجا بر تخت نشست كه لشكر ايشان از دريا و كوه و بيشه كمين بگشادند و اكثر لشكر طوغان را كه متفرّق شده بودند به قتل رسانيدند ، و طوغان خود به هزار حيله به سلامت برآمد و ديگر قصد آن ولايت نكرد و بر قرار سابق در شهر لوكين فو مىبود .
و از جانب شمالىغربى كه سرحدّ ولايت تبّت و زردندان است مطلقا ياغى نداشت . مگر
هامش
( 1 ) . رجوع شود به پاورقى 1 ، صفحهء 3871 كتاب .
( 2 ) . متن : جمكو .
( 3 ) . از نسخهء « ق » اين كلمه افتاده است .
( 4 ) . ق : قراجابك ؛ م ، ش : قراجاييك .
( 5 ) . م : بوجك ، ش : بوحك .