از جانبى كه با لشكر قتلغ خواجه پيوسته بود ، ليكن كوههاى سخت ميانهء ايشان حايل بود كه قصد يكديگر نمىتوانستند كرد و شمالشرقى به جانب قايدو و دوا « 1 » بود ، و از سرحدّ ايشان تا سرحدّ ملك قاآن چهل روزه راه بيابان و از جانبين لشكر قراول بر سر حدها نشسته محافظت مىنمايند و گاهگاهى ميانهء ايشان جنگ نيز واقع مىشود .
و بر ارباب الباب مخفى نماند كه اگرچه ذكر حدود ولايت قاآن در اين مقام بىربط مىنمايد امّا چون عيسى كلمچى در قوريلتاى ارغون خان به موجب استفسار ايشان تصوير ولايت قاآن به اين نحو كرده ، بعينه نقل آن كرده شد . اكنون در عمارتى كه قوبيلاى قاآن در ولايت ختاى راست كرده و آن را قرشى نام نهاده . بر اين وجه نقل مىكنند كه از درياى محيط خليجى كوچك از طرف جنوبىشرقى بيرون آمده در سرحدّ سواحلى كه ميانهء منزى و كاؤلى واقع است و به ميان ولايت ختا درمىآيد و تا چهار فرسنگى خان باليغ و كشتىهاى بزرگ در آنجا مىآيند و به سبب نزديكى دريا در آنجا بارندگى بسيار مىباشد و بعضى از آن ولايت گرمسير و بعضى سردسير . و چون منگوقاآن آن مملكت را به قوبيلاى قاآن داده بود در وقت قاآنى از براى تختگاه خود آنجا را پسنديده داشت و شهر خان باليغ را كه به ختايى آن را جويكدو خوانند و تختگاه پادشاهان قديم ختا مىبود جهت قشلاق معين گردانيد و به نام خود آن را معمور گردانيد . بنابراين شهرى ديگر را در پهلوى خان باليغ بنياد نهاد و آن را دايدو نام كرد و [ 354 الف ] عمارات آن متصل به عمارات خان باليغ است ، و باروى شهر دايدو و هفده برج است و از برجى تا برجى زياده از يك فرسنگ است .
و اين شهر به آن عظمت در زمان قوبيلاى قاآن چنان معمور و آبادان شده بود كه در بيرون نيز عمارت بسيار ساخته بودند ، و انواع درختان ميوهدار از ولايات دوردست آورده در باغات شهر دايدو نشانده و در ميان آن شهر از براى اردوى خود سرايى به غايت عظمتدار ساخته و نام آن قرشى كرده ، و ستونها و فرش آن عمارت تمام از سنگ مرمر در غايت خوبى و پاكيزگى ساخته بودند ، و پيرامون آن چهارديوارى گردانيده كه از ديوارى تا ديوارى فاصلهء تير پرتابى بود به بيرون جهت كرياس و اندرونى جهت نشستن امرا كه هربامداد جمع شوند ، و سوّمين جهت نگهبانان ، و چهارمين جهت خواص . و قاآن آن زمستان را در آن سراى نشيند .
و خان باليغ و دايدو را رودخانهاى بزرگ است كه از جانب شمالى كه راه ييلاق است در حدود چمچيال « 2 » و رودخانهء ديگر هست كه از بيرون باروى شهر به غايت بزرگ مانند درياچه و بر آن بندى بسته جهت آنكه كشتىها در آن اندازند و تفرّج كنند ، و آب آن رودخانه پيش از
هامش
( 1 ) . متن : وا .
( 2 ) . متن : حمچال .