ذكر جلوس ارغون خان بر سرير سلطنت ايرانزمين
چون سلطان احمد را از ميان برداشتند جميع شهزادگان و خوانين و امرا بر سلطنت ارغون خان متفق شده در روز آدينه بيست و هفتم ماه جمادى الأوّل سال ششصد و هفتاد و سيم از رحلت ، كه هشتاد و سيم از هجرت باشد ، به طالع [ 352 الف ] همايون برج قوس در يورت سوكتو شهزاده هولاچو دست راست ارغون خان را و انبارچى « 1 » دست چپ او را گرفته بر تخت پادشاهى نشاندند . بعد از آن به اتّفاق جميع شهزادگان و امرا چنانچه رسم و عادت سلاطين مغول بود ، كمرها گشادند و كلاهها از سر برداشته ، ارغون خان را زانو زدند و كاسه گرفته به طوى مشغول شدند . و چون از طوى فارغ شدند اوّلا شاه يرليغ به اطراف و جوانب ممالك محروسه فرستاده رعايا را استمالت دادند تا جهان شوريده آرام گرفت . بعد از آن روى التفات به شهزادگان آورده هريكى را به منصب لايق بنواخت .
در سلخ اين ماه شهزاده كينشو برسيد و هرچند او و جوشكاب قبل از اين به خانيت ارغون راضى نمىشدند و سر فتنه داشتند ، امّا در اين وقت ، به اتّفاق همگنان راضى شده موچلگا دادند . بعد از آن ابوگان بن شيرامون نويان بن جرماغون را يرغو داشتند و به ياسا رسانيدند . و ارغون حكم فرمود كه هيچ احدى متعرّض متعلقان سلطان احمد نگردد و هركس جاى آبا و اجداد خود نگاه دارد و بر كسى زيادتى نكند . و بعد از آن از شهزادگان جوشكاب و بايدو و از امراى اروق برادر بوقا را به حكومت بغداد و ديار بكر تعيين كردند ، و هولاچو و گيخاتو را به روم فرستاد و گرجستان را به عمّ خود اجاى ارزانى داشت ، و ممالك خراسان و مازندران و قومس و رى را به فرزند خود غازان سپرد ، و از شهزادگان كينشو را به مساعدت غازان نامزد فرمود ، و از امرا نوروز را همراه شاهزاده غازان فرستاد . و منصب وزارت ممالك محروسه را به نام بوقا قرار داد . و در سيم ماه رجب سال مذكور بوقا را به عنايات پادشاهانه سرافراز ساخته در مجلس خود حكم فرمود كه آنقدر زر بر سر بوقا نثار كردند كه وى در ميان آن زرها ناپديد گشت . بعد از آن كليات و جزئيات ملكى و مالى را به وى تفويض فرمود .
ذكر احوال خواجه شمس الدّين صاحبديوان بعد از فوت سلطان احمد و توقف نمودن در عراق و تربيت يافتن پيش ارغون خان بعد از كشته شدن احمد
سابقا اشارت رفت كه چون سلطان احمد ، ارغون را به دست آورد و خاطر از آن رهگذر جمع ساخت او را به امراى خود سپرده متوجّه اردوهاى خود گرديد . در حين غيبت او بوقا آن نقش
هامش
( 1 ) . متن : اسارچى .