كرد و جمعى از امرا كه در تبريز احمد ايشان را بند كرده بود ، مثل : طغاچار و قونجوقبال « 1 » و طولاداى را خلاص نموده به خدمت ارغون شتافتند ، و روز يكشنبه پانزدهم اين ماه جميع امرا و خوانين بر سلطنت ارغون خان اتّفاق نموده با وى بيعت كردند و احمد را در مجلس حاضر كرده سبب كشتن قونقورتاى از وى پرسيدند و گفتند كه « قنقورتاى [ و ] كوچوك را كه كوچهاى پسنديده جهت اباقا خان داده بودند و در باب پادشاهى تو نهايت سعى و اهتمام به جاى آورده ، چرا هلاك گردانيدى ، و ارغون خان با وجود آنكه جاى پدر خود را به تو داد و تو را به پادشاهى قبول كرد و خود به مجرّد خراسان قانع شده بود ، اليناق را چرا بر سر او فرستادى تا اوزان او را غارت كرده زن و فرزند ايشان را به اسيرى گرفت ؟ »
احمد گفت : بد كردم و من بعد چنين نكنم . ارغون و امرا خواستند كه رعايت خاطر قوتوى خاتون - كه مرتبهاى بزرگ داشت - كرده گناه او را ببخشند ، كه مادر قونقورتاى و فرزندان و متعلقان او فرياد برآوردند . و مقارن اين حال ييسوبوقا كورگان برسيد و گفت : چه جاى گناه بخشيدن است كه هولاچو و جوشكاب در حدود همدان لشكر به هم رسانيدهاند . و چون اين خبر به سمع ارغون خان رسيد ، فرمود كه احمد را به قصاص خون قونقورتاى به ياسا رسانند .
پس به موجب يرليغ ارغون در شب پنجشنبه بيست و ششم ماه جمادى الأوّل اين سال سلطان احمد را هلاك گردانيدند . « 2 » و وى را سه پسر بود و شش دختر . و اسامى پسران :
اوقلانچى ، كه مادرش ارمنى خاتون بود . ارسلانچى ، كه مادر او نيز ارمنى خاتون بود . و توقاچير ، مادرش قوماى قورقوچين نام بوده است . امّا اسامى دختران او ؛ بدين تفصيل است : و در حريمه ( ؟ ) كوچوك نام داشت ، و او را به اليناق داده بود ، و مادر او تكوز خاتون بود . دختر دويم ، كونچك كه مادرش ارمنى خاتون بود و او را به امير ايرنجين پسر ساروجه دادند . سيم ، چيچاك « 3 » هم از ارمنى خاتون بود ، و او را به بوراجو « 4 » پسر دورباى حاكم ديار بكر داده بودند .
چهارم ، ماينو « 5 » و مادر او نيز ارمنى خاتون بود ، و او را به جندان پسر گراى باؤرچى دادند .
پنجم ، سايلون « 6 » كه مادرش توداگو خاتون بود ، و او را به قراچه دادند . ششم ، كلتورميش « 7 » كه مادرش قونقورچين « 8 » بود و او را به شادى كورگان پسر توغو « 9 » داده بودند . و چون او فوت شد ، او را به [ طوغان ] پسر شادى كه امير تومان شده بود داده بودند .
اين بود تفصيل [ اسامى ] فرزندان سلطان احمد .
هامش
( 1 ) . متن : قنجوقار .
( 2 ) . و بدين طريق دوران عزّت دو روزهء مسلمين به سر رسيد و بار ديگر آداب و رسوم و ياساى چنگيزى به جاى شريعت اسلام نفوذ يافت .
( 3 ) . متن : ضحاك .
( 4 ) . متن : نوراحو .
( 5 ) . متن : ياسو .
( 6 ) . متن : ساملوك .
( 7 ) . متن : املورمش .
( 8 ) . متن : قورقوچين .
( 9 ) . متن : بوغو .