پادشاهى دهى تا باز فتنه زياده شود و جمعى كثير از امراى مغول به قتل رسند ، و مع هذا هنوز سلطان احمد كه خصم قوى و پادشاه است و در دست ما نيفتاده و معلوم نيست كه كجاست و چه كار مىكند . پيش از گرفتن او نزاع بر سلطنت چه معنى دارد ؟ بالفعل تدبير آن است كه او را به دست آورده به اتّفاق يكديگر به خدمت اولجاى خاتون و خواتين ديگر رفته به كنگاچ ايشان و صلاح جميع امرا هركه را صلاح دانند پادشاه سازند . »
بعد از آن قرار به آن دادند كه چون احمد به قصد ارغون آمده بود اكنون اولى و انسب آن است كه ارغون به طلب او رود . پس ختم سخن بر اين كرده روز سهشنبه بيست و پنجم ارغون و بوقا در پى سلطان احمد روان شدند ، و بعد از ايشان اروق و جوشكاب ، و بعد از آن هولاچو و يگنا و كينشو را بر اردوها گذاشتند كه از عقب مىآمده باشند . و روز پنجشنبه بيست و هفتم ربيع الآخر سلطان احمد به [ 351 ب ] قونقور اولانگ فرود آمده و خانهء بوقا را غارت كرده خواست كه زن و بچهء او را تعرّض رساند كه سونجاق از آن مانع شد . پس از آن موضع كوچ كرده متوجّه اردوى مادر شد و روز دوشنبه دوّم ماه جمادى الأوّل به اردوى مادر خود رسيد و حقيقت حال را با وى ظاهر نساخت ، بلكه با مادر خود گفت كه كار ارغون يكسو كرده پيشتر آمدم تا تو را ببينم . امّا خود در مقام استعداد آن شد كه به جانب دربند بيرون رود .
مقارن اين حال اولاغ داران ارغون آنجا رسيده شكتور آقا را كه بر سر اردوهاى خواتين مىبود از حقيقت اعلام دادند و گفتند كه جميع شاهزادگان متعاقب مىرسند و ما را پيشتر فرستادهاند كه به شما سفارش كنيم كه احمد را نگذاريد كه به جانبى بدر رود . و شيكتور آقا چون از آن حال آگاه شد ، فى الحال كس پيش قوتوى خاتون فرستاده - كه مادر سلطان احمد بود - و پيغام داد كه « صورت حال اين است و ما بندهء فرمانبرداريم . اكنون كه جميع شهزادگان به يك طرف شده ارغون را بر سرير سلطنت نشانيده باشند و كس پيش ما فرستاده و پيغام داده كه سلطان احمد را نگذاريم كه به جانبى بدر رود ، شما خود مىدانيد كه ما را غير از فرمانبردارى چاره نيست . »
قوتوى خاتون اين سخن را معقول دانسته پيغام داد كه « شما را محافظت پسرم از واجبات است . زنهار ! در اين باب اهمال نورزيد كه موجب فتنه و شورش عالم خواهد شد . » پس شيكتور آقا با سيصد مرد آمده دور يورت سلطان احمد را فروگرفتند .
در اين اثنا لشكر قراؤنه در رسيدند و آن اردوها را آنچنان غارت كردند كه غير از خاكستر در ديگدانها چيزى ديگر نگذاشتند و قوتوى خاتون مادر سلطان احمد را با زنانش توداى خاتون [ و ارمنى خاتون ] را نيز برهنه كردند و هزار مرد از ايشان بر احمد موكّل شدند ، تا آنكه روز چهارشنبه ارغون به آنجا رسيد و نورگاى يارغوچى را به محافظت احمد تعيين
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4158
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٤١٥٨