برادرم ، اباقا خان ، به تو تعلّق داشت ، به تو ارزانى داشتم . خاطر جمعدار و جيع دغدغه به خود راه مده . » بعد از آن فرمود تا نزديك به اردوى خودش خرگاهى عليحده براى ارغون زدند و او را با بلغان خاتون به آنجا فرستاد و فرمان شد كه اروق برادر بوقا با چهار هزار كس محافظت ارغون مىنموده باشند . و در اين وقت اليناق به عرض رسانيد كه « چون خصم به دست آمده همين شب كار او بايد ساخت . » احمد در جواب او گفت : « چون او را مالى و لشكرى نمانده از وى چه كار آيد ؟ » و روز ديگر على الصباح سلطان احمد به هواى توداى خاتون كه او را در يورت اصلى گذاشته بود ، آهنگ عراق ساز كرد و حكم كرد كه بعد از يك هفته اليناق ، ارغون را به ياسا رسانيده از عقب بيايد . اتّفاقا به مجرّد آنكه سلطان احمد از اردو بيرون رفت ، بوقا كه از سلطان بسيار آزردهخاطر بود در وقت توجّه سلطان به عراق پيش رفته به عرض رسانيد كه « چون قپچاق اوغلى از اروق جوچى قسار جهت دختر خواستن اجازت گرفته و ميانهء من و او دوستى قديم است ، اگر اجازت سلطان روى زمين باشد او را به كاسه گيرم . » سلطان احمد غافل از مكر او گفت : شايد .
و چون به اين بهانه از همراهى سلطان احمد بازماند ، روز ديگر برادر خود اروق را با جمعى ديگر از امرا و شهزادگان جداجدا فريب داده از سلطان احمد بازگردانيد ؛ چه ، به هريكى از ايشان خاطرنشان مىكرد كه احمد مىخواست اروق چنگيز خان را بالكلّيه مستأصل گرداند و به مشورت صاحبديوان مسلمانان را مسلّط گرداند « 1 » ، و از اين جهت است كه ايلچيان به مصر و شام فرستاده به احكام آن ديار كه دشمن اروق چنگيز خاناند طرح دوستى انداخته . پس اگر امروز ما فكر كار خود نكنيم و اينچنين فرصت از دست دهيم ، همانا سعى در خون خود كرده باشيم . » « 2 » و امثال اين سخنان بسيار گفت [ 350 ب ] چنانچه همهء امرا و شهزادگان سخنان او را پسنديده داشته از وى پرسيدند كه صلاح چيست ؟ گفت : « آن است كه به اتّفاق يكديگر شويد .
هامش
( 1 ) . صاحب حبيب السير در مخالفت ارغون و بوقا با گرايش احمد تگودار بهسوى مسلمين گويد : « . . . و بوقا به قوت برادر خود كه رقبت تقرب داشت بر صحيفهء شاهزادگان و امرا نگاشت كه احمد الوس چنگيز خان را ويران ساخته و از بنياد برانداخت و رايت عزت مسلمانان را به تعليم صاحبديوان تا ايوان كيوان برافراخت . » - جزء اول از مجلد سوم ، ص 123 .
( 2 ) . در اكثر كتابهاى تاريخى راجع به ايلخانان مذكور است كه سلطان احمد ، رسولانى پيش پادشاه مصر سيف الدّين قلاوون فرستاده با اظهار اشتياق به دوستى با سلطان مصر و علاقهمندى به اسلام و مسلمين ، تصميم خود را بر ترك خصومتهاى ديرينه اعلام داشت و سلطان مصر نيز در نامهاى از اسلام آوردن سلطان احمد اظهار شعف كرده و اقدامات او را ستوده . - عباس اقبال ، تاريخ مفصل ايران ، ج 1 ، ص 225 . ولى آنگونه كه آقسرايى مىنويسد اگرچه اقدامات سلطان احمد در تقويت اسلام و دوستى با سلاطين مصر و شام تا حدى مفيد و مؤثر واقع شد ، امّا پادشاه شام در اكرام رسولان احمد مبالغتى ننمود و ادعاى مسلمانى او را مورد طعن و بىاعتنايى قرار داد . - مسامرة الأخبار و مسايرة الأخيار ، آنكارا ، 1944 م ، ص 136 .