تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4153

مساهمون:

ص٤١٥٣
آن حدود رسيد . امير نوروز كه در آن وقت همراهى ارغون كرده بود چون خبر توجّه اليناق شنيد ، پيش رفت و زانو زده عرضه داشت كه « تدبير آن است كه همين زمان برنشينيم و از آب گذشته پيش قونيچى رويم و از آنجا به مدد او روى به دفع خصم نهيم . » ارغون بدان سخن التفات ننمود و لگزى و خاتون او و خاتون ارغون آقا در اين وقت او را گذاشته به ايلى سلطان احمد درآمدند . و لگزى به عرض سلطان احمد رسانيد كه اگر حكم شود من بروم و ارغون را بياورم . سلطان احمد اجازت داد و لگزى با لشكر خود برنشست و روى به اردوى ارغون نهاد و اردوى خود را به قتلغ خاتون گذاشت و خود به كلات كوه درآمده لگزى خود را بر بنهء ارغون زد و تمام را غارت كرد . و در اين اثنا [ امير ] نوروز رسيده او را از آن حركت منع فرمود . لگزى به وقاحت و بىحيايى پيش آمده عنان مركب امير نوروز را بگرفت و گفت : « نگذارم كه بازگردى ، و تو را پيش سلطان احمد بايد آمد . » امير نوروز دست به شمشير برد و گفت : « تا جان دارم از ارغون برنگردم . سعادت با اوست و هرگز جهان بر يك حال باز نمىماند ، چنانچه گفته‌اند :
همى تا بگردانى انگشترى * بگردد به صد گونه اين داورى »
لگزى چون دانست كه امير نوروز را بازى نتوانست داد ، خزانهء شاهزاده ارغون را بار كرده به خدمت سلطان احمد آورد . و سلطان احمد از آن خزانه بسيار چيز به لگزى داد . چون به سمع شاهزاده ارغون رسيد كه لگزى كورگان و هندوى بتيكچى با زمانه يار شدند و به قصد شاهزاده و بلغان خاتون كه محبوب‌ترين زنان اوست اتّفاق نموده ، بسيار آزرده‌خاطر شده روى به صحرا نهاد تا حقيقت حال بر وى روشن گردد ، كه در اين وقت اليناق با لشكر خود در برابر رسيد . شهزاده ارغون چون اليناق را ديد بىاختيار او را آواز داد . اليناق از صف پيش ارغون نرفت . وى چون بنابر بىوفايى سپاه قدرت مقاومت اليناق نداشت بالضّروره با بلغان خاتون متوجّه اردوى سلطان احمد گرديد . و چون آنجا رسيد احمد به شوكت پادشاهانه بر سرير سلطنت نشست و ارغون را در برابر او در عين آفتاب نگاه داشتند ، چنانچه عرق خجالت و حرارت آن مقدار از وى روان شد كه بر زمين ظاهر گشت . و در اين وقت خواهر ارغون كه در اردوى سلطان احمد خدمت عمّ خود مىكرد ، برخاسته پيش برادر خود آمد . و غرضش آن بود كه ساعتى او را زير سايهء چتر خود آسايشى فرمايد . در اين اثنا بلغان خاتون را به بارگاه سلطان احمد آورده او را به تعظيم و احترام تمام تلقّى نمود . بعد از آن ارغون را همچنان در آفتاب گذاشته روى به شكار نهاد و ساعتى شكار كرد . و چون از شكار فارغ شد باز به خرگاه درآمده بر سرير سلطنت قرار گرفت . و اين نوبت ارغون را پيش طلبيده دربرگرفت و دلدارى داد و فرمود : « باز خراسان را همچنانكه در زمان
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4153 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى