به شآمت آن تساهل نيز دولت سلطان احمد به زوال رسيد و هم صاحبديوان به عقوبت هرچه تمامتر كشته شد .
و چون شاهزاده ارغون به عزيمت سلطان احمد آگاه شد لگزى و اردوبوقا را به رسالت پيش سلطان احمد فرستاد . و ايشان در موضع آقخواجه [ 349 ب ] از حدود قزوين به خدمت سلطان احمد رسيده و التماس صلح كردند و از زبان ارغون چنين پيغام دادند كه « من چگونه بر روى آقاى خود شمشير كشم ؟ مرا هرگز مخالفت ايشان در ضمير نگذشته . امّا چون اليناق به اين حدود آمد و اوزان « 1 » ما را قتل و تاراج كرد و زن و فرزند ايشان را به اسيرى برده ، بالضّروره من از براى خلاصى آن جماعت متوجّه آن جماعت شدم . و چون او در اين وقت از سر تهوّر بر من لشكر كشيد ، مرا نيز دفع شرّ او لازم شد ، و الّا من هرگز پيشدستى نمىكردم . »
و چون ايلچيان ارغون كلمات ملايمانه به عرض سلطان احمد رسانيدند و جمعى از امراى حاضر همه معروض داشتند كه « شاهزاده ارغون به جاى فرزند سلطان است و اگر شما با يكديگر جنگ كنيد ، از طرفين لشكر مغول كشته مىشود و دشمنان بيگانه قوّت مىگيرند ، و مع هذا هوا نيز بسيار گرم شده و اكثر چهارپايان تلف شدند . صلاح در آن است كه ترك اين عزيمت نموده و مراجعت نماييم . » و امثال اين سخنان گفتند ، سلطان احمد مطلقا راضى نشد تا آنكه روز ديگر خواجگان صدر الدّين و اصيل الدّين [ پسران خواجه نصير الدّين طوسى ] به عرض رسانيدند كه به اعتبار آثار نجومى چنان ظاهر مىشود كه مصلحت در لشكر كشيدن نيست . سلطان از آن سخن بسيار رنجيد و ايشان را اهانت فرمود و به هيچوجه به صلح راضى نمىشد ، تا آنكه روز چهارشنبه چهاردهم ماه ربيع الأول اين سال در سرخهء سمنان غازان ، پسر ارغون ، و عمر اوغول پسر تگودار و نوقاى « 2 » [ يارغوچى ] و شيشى بخشى به خدمت سلطان احمد آمده در باب صلح و عفو گناه ارغون بسياربسيار التماس كردند ، مفيد نيفتاد . آخر الأمر سلطان احمد فرمود كه اگر ارغون ايل [ است ] خود بيايد . امرا گفتند كه سلطان در همين موضع توقّف فرمايد و پيشتر نرود . ما جمعى را بفرستيم كه ارغون را بياورند .
پس از شهزادگان طغاتيمور و سوكاى و از امرا بوقا و طولاداى يارغوچى را به اين كار نزد ارغون فرستادند . بوقا در وقت توجّه به آن جانب بار ديگر به سلطان احمد گفت كه « چون ما به صلح مىرويم مىبايد كه پادشاه پيشتر نيايد كه مبادا ارغون اين را حمل بر مكر و حيله نمايد و به جانبى ديگر توجّه نمايد . » سلطان فرمود كه « تا آمدن شما در خرقان كه علفزار است توقّف خواهيم كرد و پيشتر نخواهيم آمد . »
هامش
( 1 ) . متن : اوراق .
( 2 ) . ق : برغاى ؛ م : بوغاى .