تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4150

مساهمون:

ص٤١٥٠
ايمگچين « 1 » بهادر و ديگر امرا اتّفاق كردند كه چون به لشكر و اغروق خويش رسيم و از آن جانب قراؤنه به ما پيوندند ، با يكديگر متّفق شده در حدود كالپوش كه بالاى جاجرم واقع است با ايشان مصاف خواهيم . بنابراين قرارداد از طهران كوچ كرده به جانب دامغان رفتند . و چون به دامغان رسيدند از قراؤنه اثرى و خبرى نيافتند ؛ چه ، ايشان در راه شنيده بودند كه ارغون شكست يافته و لشكر او متفرّق شده ، بنابراين ، بازگشته شروع در تاخت و تاراج كردند . و شاهزاده ارغون چون در دامغان از آنان اثرى نيافت ، عنان عزيمت به صوب بسطام منعطف داشت . و چون به آنجا رسيد اوّلا از روى اعتقاد به زيارت شيخ ابا يزيد بسطامى رفت و به وسيلهء او از حقّ سبحانه تعالى ظفر و نصرت طلبيد . و سلطان احمد به شيخ بابى « 2 » و اصحاب او التجا كرده عاقبة الأمر اثر قوّت هريك به حضرت حق ظاهر گشت . و اين مضمون را يكى از شعراى آن عصر به نظم آورده ، بيت :
شود بىگمان كار آن‌كس تباه * كه از بابى مرده « 3 » جويد پناه ولى كار آن‌كس بود بر مزيد * كه او را مدد باشد از با يزيد
و دوشنبه بيستم ماه صفر ايلچى توبوت به خدمت سلطان احمد رسيد و خبر داد كه با ارغون جنگ كرديم و او از جنگگاه گريخته و بسيارى از سپاه او كشته شد و جمعى از مردم او را گرفته اينك به خدمت مىآوريم . و بيست و سيم ماه صفر سلطان احمد در شروياز به توبوت رسيد و چريكتمور ، پسر توكال بخشى ، را به سبب هوادارى ارغون به ياسا رسانيدند ، و ديگر روز هولاچو [ اغول ] را با يك تومان لشكر به جانب رى فرستادند . بعد از آن سلطان احمد جميع امرا را حكم فرمود كه همه خطّ بدهند كه از سخن بوقا درنگذرند . و همهء امرا خط دادند الّا اليناق . و روز بيست و هشتم ماه صفر از قنقراولانگ كوچ كرد و ارمنى خاتون را با اردوها بگذاشت و سونجاق را ملازم او گردانيده لشكريان از حدود قزوين ابتدا كرده شروع در قتل و تاراج كردند تا به خراسان رسيدند . چون مردم از ظلم و تعدّى به فرياد آمدند ، سلطان احمد به صاحب‌ديوان فرمود كه مردم را تعيين نماى كه هركه دست به قتل و تاراج رعايا دراز كند او را تنبيه بليغ كنند . صاحب‌ديوان چون دولتش به آخر رسيده بود در جواب سلطان احمد گفت كه « در اين وقت سپاهيان را منع و زجر نمىتوان نمود ؛ چرا كه موجب تنفر خاطر ايشان مىگردد ، و ما را به سپاهى رجوع است . » القصّه ، صاحب‌ديوان چون اعتماد بر سپاه كرده و شآمت ظلم و تعدّى كه چندين دولت‌هاى بزرگ به واسطهء كثرت ظلم روى به زوال نهاده ، به نظر اعتبار نياورده در اندك روز
هامش
( 1 ) . متن : انگچين . ( 2 ) . متن : شيخ بالى . ( 3 ) . پاى مرده .