تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4149

مساهمون:

ص٤١٤٩
در سيزدهم جاسوسان سلطان احمد رسيده خبر دادند كه لشكر ارغون از حدود طالقان ظاهر شده‌اند . سلطان احمد از حدود اردبيل قورمشى ، پسر اليناق ، را پيش پدر فرستاده فرمود كه « اگر شما را طاقت مقاومت ارغون باشد جنگ كنيد ، و الّا صبر نماييد تا رايات ظفر آيات ما برسند . » بعد از آن سلطان احمد ، ابوگان « 1 » را بر سر اغروق گذاشته هيجدهم صفر از شهر اردبيل روانه شد و هرروز دو كوچ مىرفتند . و ارغون نزد نوروز ايلچى فرستاد تا با يك تومان قراؤنا كه در حكم وى مىبودند زود خود را به اردو برساند . همچنين كس به طلب هندونويان كه با دو تومان لشكر در كنار آب آمويه مىبود فرستاد كه با لشكر خويش متوجّه ملازمت شود و خويشتن با شش هزار سوار تاختن كرده در حدود خيل بزرگ قراولان به يكديگر رسيدند . و يكى از قراولان ارغون را گرفتند و پيش اليناق آوردند . فرمود تا او را مست كرده از وى حقيقت احوال تحقيق نمايند . بعد از آن توبوت و ياسار اغول [ 349 الف ] و شادى كورگان غير از تومان ارقسون پانزده هزار سوار را عرض داده در روز پنج‌شنبه شانزدهم ماه صفر اين سال در حوالى آق‌خواجه از حدود قزوين هردو طايفه به هم رسيدند . شاهزاده ارغون در اين معركه چون شير ژيان بر لشكر مخالف از چپ و راست حمله مىكرد و فوج‌فوج پيش مىانداخت ، تا آنكه گروه انبوه از لشكر مخالف را هلاك گردانيد ، و از نيمروز تا شبانگاه معركهء رزم گرم بود ، آخر الأمر اليناق و توبوت طاقت مقاومت نياورده روى به گريز نهادند و از در جمال‌آباد تا حدود ابهر قريب به ده فرسنگ جلو ريز گريختند . و از جانب ديگر فازان برادر اشك توقلى بر بنهء ارغون زدند و نجيب خادم را با بعضى بنه دستگير نموده بردند . و ارغون چون اين خبر شنيد بسيار آزرده‌خاطر شده خواست كه در پى هزيمتيان برود و امرا مصلحت نديدند . در اين اثنا ماديان عربى اليناق را كه هميشه در پى او مىدويد و چون بارگير وى فروماندى بر آن سوار شدى ، از دور ديدند كه در معركه مىرود ، و اليناق را مىجست . چون نظر شاهزاده ارغون بر آن ماديان افتاد ، فرمود تا او را يرگه كرده بگيرند . امير نوروز آن را در بند كمند آورد ، و ارغون آن را به وى ارزانى داشت و به اليناق پيغام داد كه « مرا گمان بود كه تو با اين بهادرى و مردى كه به خود اعتقاد دارى ، از اين سپاه اندك نگريزى و ماديان نامى خود را در معركه نگذارى كه حريفان آن را مانند خرگور شكار كنند و تو مانند گوسفند گويى از آوازهء شير ژيان مىگريخته باشى . » و شاهزاده بعد از اين فتح به صوابديد امرا مراجعت نموده به طهران رى رسيد ، و
هامش
( 1 ) . متن : الوكان .