عصيان و طغيان مسلوك خواهد داشت و راه عناد سپرد فرمان فرماييم تا فوجى از لشكر ظفرقرين متوجّه خراسان شوند و ارغون را دست و گردنبسته به درگاه عالمپناه آورند . »
چون ايلچى شاهزاده ارغون اين جواب شنيده بازگشت سلطان احمد در مقام لشكر فرستادن شده اليناق را با لشكرى بيكران پيشتر فرستاد و خود در عقب آن روانه شد و جماعتى از امرا مثل توبوت و ياسار اغول و قزان آقا و اشك توقلى و شادى پسر سونجاق را با پانزده هزار سوار جرّار پيشتر متوجّه خراسان شده بودند از آن جمله توبوت و ياسار اغول به قراولى اليناق معين شده بودند ، و چون سه منزلى از قزوين به جانب خراسان رفتند ، برفى عظيم واقع شد كه اكثر اسبان ضايع شدند و توبوت و ياسار اغول به واسطهء كثرت برف در عقب ماندند و اليناق پيش رفته تا ورامين را بتاخت و سيصد خانهء اوز كه در آن حوالى مىبودند و تعلّق به ارغون داشتند ، همه را بگرفتند و خانههاى ايشان را تاراج كردند و باز پيش لشكر آمدند .
چون شاهزاده ارغون بر اين حال اطّلاع يافت جمعى از مقرّبان خود را به خزانهء قوچان فرستاده تا هرچه از نقد و جنس يافتند به خدمت شاهزاده ارغون آوردند ، و همچنين جماعتى ديگر را به كارخانههاى طوس و نيشابور و اسفراين فرستاد تا از قماش ابريشمى و غيره آنچه يافتند جمع نموده به خدمت ايشان رسانيدند . القصّه در مدّت بيست روز مبلغى كلّى از نقد و جنس و مرصّعات و جواهر جمع كرده به عادليهء جرجان آوردند . و شاهزاده ارغون تمام آن را بر امرا و لشكريان قسمت كرد و ملك فخر الدّين رازى آن را به قلم مىگرفت .
و در تاريخ حافظابرو مسطور است كه در اين وقت شهزاده ارغون به خزانه درآمد و ورق دفتر از دست فخر الدّين بستد و با آنكه خط نداشت و سواد فارسى نيز نداشت ، اتّفاقا قلم برداشت و لفظ « منصور » را درست و پاكيزه به قلم آورد . قوام الدّين فارسى آنجا حاضر بود .
چون نظرش بر آن لفظ منصور افتاد كه اتّفاقا از قلم ارغون برآمده بود بسيار متعجّب شده به عرض شاهزاده رسانيد كه « چون لفظ منصور از قلم شاهزاده بىاختيار برآمد ، دليل است بر آنكه حق سبحانه تعالى ظفر و نصرت ارزانى خواهد داشت . »
و مقارن اين حال از رى خبر رسانيدند كه اينك اليناق با لشكرى بسيار از قزوين گذشته نزديك به رى رسيده . شاهزاده ارغون چون اين خبر شنيد اولا تيمور را در مقدّمه روان كرد و بر عقب او ايمگچين « 1 » را فرستاد و خود از راه تميشه « 2 » متوجّه آن صوب شد و شيشى بخشى را بر سر اغروقها بگذاشت .
و هشتم صفر اين سال سلطان احمد با هشت تومان لشكر از بيلهسوار « 3 » موغان روان شد و
هامش
( 1 ) . متن : اوتمكجين .
( 2 ) . متن : نميشه .
( 3 ) . متن : بيسوار .