ذكر وقايع سال ششصد و هفتاد و سيم « 1 » از رحلت خير البشر « 2 »
روز پنجشنبه هيجدهم محرّم الحرام اين سال سلطان احمد ، توداى خاتون را بخواست و همان روز زفاف كرد و با زياده از صد هزار سوار جرّار از مغولان و مسلمانان و گرجيان و ارمنيان عنان عزيمت به صوب خراسان منعطف داشت و پيش از آنكه سلطان احمد متوجّه خراسان گردد شاهزاده ارغون بنابر آنكه هوس سلطنت بر وى استيلا يافته بود ، ايلچىاى به پايهء سرير اعلى فرستاده التماس آن كرد كه « آنچه در ولايت عراق و فارس ، از ضياع و عقار ، به پدرم تعلّق داشت و الحال به خاصهء ايشان تعلّق دارد به ما واگذارند ، چرا كه چون سرير سلطنت پدر نامدار ما ، مسند و متكاى سلطان گشته هرآينه ما را نيز طرفى از ولايت بايد كه [ 348 ب ] حاصل آن را به مصالح لشكرى كه در ظلّ رايت ما جمع شدهاند صرف نموده آيد . اگر ملتمس ما به اجابت مقرون گردد و ميانهء آقا و اينى طريق مصادقت و متابعت مسلوك گردد فهو المراد و الّا جنگ را مستعدّ و مهيا بايد بود ؛ چه ، بعد از اين به عوض سرير مملكت و چهار بالش سلطنت
مرا تخت از اين باشد و تاج ترك * قبا جوشن و دل نهاده به مرگ »
و چون اين پيغام درشت به سمع سلطان احمد رسيد ، بسيار آزردهخاطر گشت و در جواب چنين فرمود كه « يورت اصلى و ملك مألوف ارغون آقا خطّهء خراسان است و ما از روى اشفاق پدرى حكومت آن ديار را به دستور زمان سابق ارزانى داشتهايم و اكنون اگر توقّع آن دارد كه طرفى از اطراف بدان اضافه نماييم ، بايد كه به قوريلتاى حاضر گردد تا چنانچه رأى عالمآراى ما مصلحت داند ملتمس آن فرزند را به انجاح رسانيده شود . و اگر عياذ باللّه طريق
هامش
( 1 ) . م : سال 688 .
( 2 ) . ق : عليه و آله التحية من الملك الاكبر .