مجلس سلطان احمد اين معنى را بر اليناق ثابت گردانيد ، چنانچه اليناق را در آن باب مطلقا مجال انكار نماند ، و سلطان احمد چون بر اين حال اطّلاع يافت بسيار اندوهگين شده در آن باب تأمّل و تفكّر مىكرد و دلش به آن قرار گرفت كه اليناق را به دامادى خود سرافراز گرداند تا بيخ مخالفت او از سينهء پركينهء او بركنده گردد . بنابراين ، دختر بزرگ خود ، كوچك نام را به وى داد ، و اليناق به ازاى اين عنايت پادشاه اسلام در جايى كه او را چشم كشتن خود و بيم ايذا و اهانت تمام بود ، بسيار شرمنده و منفعل شده بالكلّيه ترك مخالفت او نموده از روى اخلاص خود را به خدمتكارى و جانسپارى قرار داد .
در اثناى اين حال شهزاده ارغون از خراسان جوشى را به خدمت پادشاه اسلام فرستاده پيغام داد كه چون در ايام زندگانى پدرم ، اباقا خان ، صاحبديوان به واسطهء خيانتى كه خواجه مجد الملك يزدى بر وى ثابت گردانيده موچلگا داده بود كه هرچه از نقد و جنس در تحت تصرّف اوست ، همه از آن پادشاه است هرگاه اشارت فرمايند و به هركه حوالت گردد تسليم نموده شود . ملتمس آنكه صاحبديوان را همراه جوشى به اين صوب فرستند تا آن سخن پرسيده شود و آن مهم به فيصل رسد . و نيز چون مدّتى مديد صاحبديوان در اموال پدرم تصرّف داشت تا اين زمان در آن باب نيز دفترى منقّح كه مشتمل بر جمع و خرج باشد نداده ، آن حساب را نيز مىخواهم كه منقّح نموده خاطرنشان كند .
و چون بر پادشاه اسلام سلطان احمد و جميع عالمان روشن بود كه غرض شاهزاده ارغون از طلب صاحبديوان نه معاملات مالى است بلكه مقصود او انتقام گرفتن از وى بود ؛ چه ، خاطرنشان شاهزاده ارغون كرده بودند كه اباقا خان و منگوتيمور هردو را به اشارهء صاحب ديوان زهر دادهاند ، بنابراين ، سلطان احمد ، صاحبديوان را نفرستاد و در جواب شاهزاده ارغون چنين فرمود كه « چون مهمّات ممالك محروسه بىصاحبديوان صورتپذير نيستند ، فرستادن متعذّر است ، و اگر غرض تو از طلب او تنقيح معاملات حسابى باشد جمعى از نويسندگان معتمد با يكى از امراى اعتمادى خود را اينجا بفرست . تا صاحبديوان هرحسابى كه ايشان خواهند جواب گويد . »
القصّه چون پادشاه اسلام صاحبديوان را با جوشى ، فرستادهء شهزاده ارغون ، نفرستاد ، مخالفت و عداوتى كه تا آن زمان در پردهء اختفا بود به ظهور رسيد .
و از جمله وقايع اين سال [ هلاكت ] قونقورتاى ، برادر سلطان احمد ، و توجّه پادشاه اسلام به جانب خراسان بود . مفصّل اين مجمل آنكه چون سلطان احمد در تقويت معالم اسلام و اشاعت شعاير ملّت محمّدى عليه و آله التحيّة و السّلام ، بسيار مبالغه مىنمود و در باب اعزاز و اكرام سادات و علما دقيقهاى نامرعى نمىگذاشت ، اكثر امراى مغول و شهزادگان كه از دين
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4144
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٤١٤٤