تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4143

مساهمون:

ص٤١٤٣

ذكر وقايع سال ششصد و هفتاد و دويم از رحلت خير البشر « 1 »

كه هشتاد و دويم از هجرت آن سرور است . در اوايل اين سال شهزاده ارغون در آراستگى لشكر شده طغاچار را كوس و علم داد و لشكر قراناس را كه در ميانهء مغول از آن طايفه بىباك‌تر نمىباشند تابين وى كرد ، و جمعى ديگر از امرا را نيز به عنايات پادشاهانه سرافراز ساخته از بغداد به جانب خراسان مراجعت كرد . و چون خواجه علاء الدّين ، والى بغداد از قبل سلطان احمد وفات يافته بود ، سلطان احمد حكومت بغداد را به شرف الدّين هارون ، پسر صاحب‌ديوان ارزانى داشت و او را به جانب بغداد فرستاد . مقارن اين حال پياپى آثار مخالفت شهزاده ارغون به سمع سلطان احمد رسيد [ 347 ب ] چنانچه اين معنى مانند روز روشن ظاهر و باهر گشت ، بنابراين ، پادشاه اسلام امير اليناق « 2 » را كه در شجاعت و مردانگى از ساير امرا امتياز تمام داشت و در نظر سلاطين مغول بسيار محترم و معزّز مىبود به رسم رسالت نزد ارغون فرستاده او را به اردوى خود طلب نمود . و چون اليناق به ملازمت شهزاده ارغون رسيد شهزاده آن‌چنان لوازم عزّت و خدمتكارى او مرعى داشت كه اليناق فريفتهء وضع او شده در مجلس اوّل با وى بيعت كرد و در آن باب قواعد عهد و پيمان را به سوگندان مغلّطه مستحكم گردانيدند . و چون خاطر ارغون از رهگذر اليناق جمع شد او را رخصت مراجعت داد و اليناق بازگشته به ملازمت پادشاه اسلام رسيد و از جانب ارغون در نيامدن عذرى چند واهى و سست به عرض رسانيد . صاحب‌ديوان چون از حقيقت حال و اتّفاق اليناق به شهزاده ارغون خبر يافته بود در
هامش
( 1 ) . ق : عليه و آله التحية من الملك الأكبر . ( 2 ) . متن : اليتاق .