تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4140

مساهمون:

ص٤١٤٠
كه مريد ابو يعقوب بود كه از صوفيّهء ايران‌زمين بود و قرنداش « 1 » خواندى و هروقتى به خانهء ايشان رفتى و به سماع مشغول شدى ، بنابراين به مهمات ملك كمتر متوجّه شدى و اكثر مهمات را مادرش قوتوى خاتون كه به غايت عاقله و دانا بود به اتّفاق امير اسبق مصالح مملكت را سامان و سرانجام مىنمود ، و مع هذا در اين وقت امير شيكتور نويان « 2 » كه در پادشاه ساختن او ايشان نهايت سعى و اهتمام ورزيده با اكثر امرا و شهزادگان به خلاف و نزاع پيش آمدند ، به ايشان مطلقا التفات نمىفرمود و ايشان از اين رهگذر بسيار آزرده‌خاطر مىبود و در باطن از كردهء خود پشيمان شده ورق اخلاص را به جانب شهزاده ارغون گردانيده ، خفيه كس پيش او فرستاده پيغام دادند كه « شهزاده خاطر جمع دارد كه عن قريب جميع سپاه و امراى خودبه‌خود متوجّه ايشان خواهند شد ؛ چه ، اوضاع اين جوانب بر وجهى ظاهر شد كه مرضى هيچ احدى نيست . » و در اين وقت صاحب‌ديوان و شيخ عبد الرحمان كه معتبر شده بود با يكديگر اتّفاق كرده به عرض سلطان احمد رسانيدند كه چون پادشاه روى زمين را حق سبحانه تعالى به شرف اسلام كه بهترين اديان است مشرّف گردانيده « 3 » معتقد طايفهء صوفيّه كه خلاصهء اهل اسلام‌اند ساخت ، اكنون صلاح دولت پادشاهى در آن مىنمايد كه با سلاطين مصر و شام اظهار دوستى و محبّت نمايند تا تيغ مخالفت و منازعت از طرفين در غلاف رود و راه آمدوشد سوداگران بازگردد ، بلكه اگر به حكم موافقت دينى قواعد دوستى به مصاهرت و دامادى استحكام پذيرد تا در وقت نزول حادثه ايشان نيز معاون و ممدّ بوده باشند ، عين صواب خواهد بود . سلطان احمد چون اين حكايت شنيد بسيار پسنديده داشت و صاحب‌ديوان را فرمود كه « در اين باب به خدمت شيخ عبد الرحمان رافعى و به اتّفاق او تأمّل نموده كسى را پيدا كنيد كه به رسم رسالت و سفارت به مصر تواند رفت . » و صاحب‌ديوان ، ملا قطب الدّين [ محمود ] شيرازى را جهت امر رسالت مصر مناسب ديد ، و سلطان احمد ، شيخ عبد الرحمان را جهت ايلچيگرى مصر مناسبتر دانسته ، اوّلا او را به جانب مصر فرستاد و بعد از وى افضل المتأخّرين و اكمل المتقدّمين مولانا قطب الدّين محمود علّامهء شيرازى را به اتّفاق اتابك پهلوان با كتابت عربى مشتمل بر شكر نعمت اسلام و توجّه سلطان احمد [ 347 الف ] به تقويت ملّت محمّدى ، صلّى اللّه عليه و آله التحيّة من الملك العلّام ، نيز به مصر فرستاد . سيف الدّين قلاؤون كه سلطنت مصر در آن زمان به وى تعلّق داشت ، ايلچيان سلطان احمد
هامش
( 1 ) . متن : قديلاش . ( 2 ) . متن : امير سكبور نويان . ( 3 ) . ابن تفرى بردى بر خلاف بيشتر مورخان ، اسلام آوردن او را در زمان پدرش مىداند . - المنهل الصافى ، ج 2 ، ص 255 .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4140 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى