تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4124

مساهمون:

ص٤١٢٤
مغولان خلقى بيشمار از سپاه مصر را تيرباران نموده هلاك گردانيدند و اليناق به يك حمله ميسرهء مصريان را آن‌چنان از پيش برداشت كه تا دو سه فرسنگ ايشان در هيچ‌جا نايستادند ، و امّا چون قلب سپاه مصر اين حالت را مشاهده نمود به يكباره گوى مانند شده بر قلب سپاه شهزاده منگوتيمور حمله كردند . شهزاده منگوتيمور بنابر كوچك سالى و ناديدن جنگ‌هاى بزرگ طاقت ايستادن نياورده عنان مركب را بگردانيد ، و امراى بزرگ كه مدبّر مهمّات او بودند مثل : تگنا « 1 » و دولاداى يارغوچى « 2 » نيز طاقت مقاومت نياورده روى به گريز نهادند ، و مصريان تعاقب ايشان نموده آنچه توانستند به قتل رسانيدند و بقيّة السيف به هزار فلاكت خود را از آن معركه بيرون آورده بىتوقّف از آب فرات گذشته به اين طرف آمدند . و چون اين خبر به اباقا خان رسيد بسيار آزرده‌خاطر شد و از امرا در خشم شد و فرمود « تابستان وقت قوريلتاى بازخواست از آن امرا نموده در سال آينده خود متوجّه آن صوب خواهم شد ، ان شاء اللّه تعالى . » بعد از آن روز يكشنبه هفدهم شهر رجب از آب دجله گذشته به موضعى كه به كشّاف اشتهار دارد فرود آمد و از آنجا به جانب بغداد توجّه نمود و در يكشنبه دويم ماه شعبان به محوّل فرود آمد و از آنجا مجد الملك را جهت سيصد تومان زر كه برادر صاحب‌ديوان علاء الدين عطا الملك متقبّل آن شده بود به بغداد فرستاد ، و مجد الملك در طلب و تحصيل آن مبلغ آن‌چنان شدّت نمود كه عطا الملك با وجود آنكه زن و بچه را نيز فروخت تمام [ 343 الف ] آن وجه را به هم نتوانست رسانيد ، بنابراين ، مجد الملك از او سجل گرفت كه اگر بعد ازين مقدار يك درم در ملك تو پيدا شود گناهكار پادشاه باشى . و چون اين خبر به سمع اباقا خان رسيد بر وى ترحّم كرد و در چهارم رمضان او را بخشيد و خود از آنجا عنان عزيمت به صوب همدان منعطف داشت . مجد الملك باز در مقام بدنفسى درآمده چيزى چند خاطرنشان اباقا خان كرد كه يكى از آنها تهمت حكّام مصر بود . اين نوبت اباقا خان را در باب آن بيچاره بسيار غليظ ساخت و فرمان حاصل كرد به اين معنى كه مجد الملك به اتّفاق امير طغاچار و اردوقيا به بغداد روند و محاسبهء علاء الدّين عطاء الملك را باز بينند و يك صد و سى تومان زر كه بقيّهء سيصد تومان باقى است ، هرچند آن را بخشيده بودند ، بازگيرند و اگر به آهستگى و مدارا ندهد به ضرب چوب بستانند . و چون آن بيچاره نداشت مجد الملك شروع در شكنجه و تعذيب او نمود و او را برهنه در شهر بغداد كه مدتى در آنجا حاكم بوده مىگردانيد و بر سر گذرها آويخته چوب مىزدند ، كه ناگاه خبر فوت اباقا خان رسيد .
هامش
( 1 ) . متن : بكتا . ( 2 ) . متن : طولاداى بارغوجى .