زير پايهء تخت با مجد الملك در باب سخنى كه در ميانه بود يكديگر را مواجهه كنند تا صدق و راستى ايشان معلوم شود . ايشان بنابر عادت در پهلوى هم زانو زدند . اباقا خان اشاره كرد كه صاحبديوان پستتر زانو زند . صاحب در حضور دشمن معاند آن جام ناشگوار از دست بىعنايتى پادشاه را دركشيد .
همچنين روايت كردهاند كه روزى در اثناى طوى كه اباقا خان مجلس بزم پادشاهانه آراسته بود صاحبديوان سه نوبت پادشاه را كاسه داشت و پادشاه در آن سه نوبت التفات ننمود و صاحب با وجود اين حالت نوبت چهارم از نهايت انفعال حضّار مجلس جرئت نموده و زانو زده كاسه را پيش داشت . اين نوبت اباقا خان از گوشت خوكى كه مىخورد به سر كارد تكّهاى به صاحبديوان داد . صاحب فى الحال زمين را بوسه داده آن تكّه را گرفته در دهان نهاد و فرو برد . بعد از آن پادشاه جام را از دست او گرفته دركشيد و با ايناقان گفت : « اين تاجيك عجب مردى پردل است . چند نوبت از قبول كاسهء او اعراض كردم و او همچنان در آن باب مبالغه داشت ، بنابراين ، به خاطر رسانيدم كه اين تكّه گوشت خوك را كه در دين ايشان حرام است و او تا اين زمان هرگز نخورده به او مىدهم اگر ابا كرد به همين كارد چشم او از كاسهء سر او بيرون مىآورم . »
القصّه چون مجد الملك ديد كه شكايت و غمّازى او چندان در صاحبديوان اثر نمىكند و او به هيچوجه ترك ملازمت و خيرگى نمىكند شروع در تقرير احوال برادرش ، علاء الدّين عطا الملك ، كرد و مهمّ او را به انجام رسانيد كه فرمان اباقا خان به گرفتن او كه والى بغداد بود صادر شد . و چون صاحبديوان صورت انحراف مزاج اباقا خان نسبت به سلسلهء خود به عين اليقين مشاهده نمود دانست كه در اين وقت غير از قبول سخن و فروتنى چارهاى ديگر نيست ، بالضّروره به برادر نوشت كه « هرچقدر مقرّران كنند قبول كن و به هيچوجه بر سخن آنها انكار مكن . » لهذا چون مقرّران ديوانى به بغداد رسيده عطا الملك را در مقام حساب گرفتن درآوردند خواهىنخواهى مبلغ سيصد تومان [ زر ] بر وى ثابت گردانيده در مطالبهء آن وجه شروع در شدّت كردند . و چون غرض ايشان نه طلب مال ، بلكه ايذا و اهانت و ناچيز ساختن او بود ، او را با وجود اين خيانت مالى متهم به دوستى [ 342 ب ] حكّام مصر و شام ساخته در آن باب چيزها كه موجب قتل خانوادهء ايشان بود گفتند و مهمّ عطا الملك به جايى رسيد كه محصّلان او را بر سر كوچههاى بغداد آويخته چوب مىزدند و به انواع شكنجهها تعذيب او مىنمودند ، تا آنكه هرچه در ملك داشت از نقد و جنس به ايشان داد . و چون دست از ايذا و مطالبات هنوز باز نمىداشتند فرزندان خود را فروخته بهاى ايشان را تسليم نمود . و چون در اين وقت اباقا خان در همدان بود و مجد الملك در جميع مهمات مطلق العنان ،
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4122
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٤١٢٢