تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4120

مساهمون:

ص٤١٢٠
حكومت سيواس و يك بالش زر و يك پارهء لعل و براتى به ده هزار دينار فرستاده تا من اين حقيقت را به عرض شاه رسانم . » شهزاده چون منشور حكومت سيواس به اسم مجد الملك يزدى و برات ده هزار دينار و پاره لعل مشاهده كرد دانست كه آنچه او مىگويد همه موافق واقع است . پس ناچار آنچه از وى شنيده بود در خلوت به عرض اباقا خان رسانيد و منشور حكومت سيواس را با برات ده هزار دينار نيز به ايشان نمود . اباقا خان فرمود كه « اين حكايت به هيچ‌كس مگوى تا به تأنّى و آهستگى تدارك آن كرده شود . » القصّه چون اباقا خان از سفر خراسان مراجعت نموده به دار الملك تبريز آمد و زمستان قشلاميشى در ارّان نمود ، بهار آن سال را پادشاه به شيروان رفت و به رباط مسلم در حمام بود كه مجد الملك به تربيت امير طغاچار در مسلخ حمام رفت و آنچه قبل از اين در سفر خراسان به شهزاده ارغون گفته بود زياده از آن به موقف عرض رسانيد ، و اباقا خان با صاحب‌ديوان در خشم رفت و بتمامت ممالك ايلچيان فرستاد كه وكلاى صاحب‌ديوان را با دفاتر ايشان حاضر سازند كه در حضور خود تفحّص و تحقيق آن معامله كرده شود . صاحب‌ديوان چون بر حقيقت حال اطّلاع يافت بسيار مضطرب و پريشان گشته دست به دامن اولجاى خاتون زده به زينهار او درآمد ، و فى الحال به خطّ خود قباله نوشت كه تمام املاك و اسباب كه در اين مدّت خريده به وكالت بندگى حضرت پادشاه در بيع آورده ، مجموع آن حق و ملك پادشاه است ؛ چه ، به مال او خريده و وى و فرزندان وى را در آنها هيچ حقّى نيست . اولجاى خاتون آن قباله را به خدمت اباقا خان برد و حال او را عرضه داشت و سفارش او را بسيار كرد . اباقا خان چون ديد كه صاحب‌ديوان هرچه از نقد و جنس داشت همه را از ملك خود و فرزندان خود برآورده قباله به اسم پادشاه نوشته ، از سر گناه او درگذشت و باز بر سر عنايت آمده فى الحال حكم فرمود كه وكلا و نوّاب صاحب‌ديوان را به حال خود گذارند و كسى متعرّض احوال صاحب‌ديوان نشود . القصّه چون اولجاى خاتون اين‌چنين حمايت مردانه كرد و صاحب‌ديوان را از آن ورطهء مهلكه خلاص نمود ، مجد الملك بسيار نااميد گشت و از ترس جان خود عرضه داشتى نوشته به موقف عرض رسانيد ، مضمون آنكه « چون پادشاه در حقّ صاحب‌ديوان سيورغاميشى فرمود يقين است كه او بنده را يك لحظه زنده نمىگذارد . بنابراين ، از مراحم و اشفاق پادشاهانه اميدوار است كه اين بنده را به يكى از امرا سپارد كه رفع شرّ صاحب‌ديوان از بنده تواند نمود يا فرمان شود كه بنده از اين مملكت برود . » اباقا خان در جواب فرمود كه « اگر من صاحب‌ديوان را سيورغاميشى كردم ، مجد الملك را گناهكار نكرده‌ام . او بايد به