و لعل و بالش و فرمان حكومت را گرفته ، امّا در باطن خود از صاحب سعيد بسيار انديشه داشت ؛ چه ، او يقين مىدانست كه بعد از اين هرگاه صاحبديوان بر وى دست يابد در انتقام گرفتن از وى تقصير نخواهد كرد . بنابراين ، هميشه در ملازمت ييسوبوقا كورگان بود و در فكر برانداختن صاحب سعيد و برادرش مهما امكن حيلهها مىانديشيد .
اتّفاقا در اين اثنا اباقا خان از تبريز عازم خراسان شد ، و چون به حوالى رى رسيد شهزاده ارغون به استقبال آمده ، و مجد الملك در اين وقت به وسيلهء اياچى نام شخصى كه از مقرّبان شهزاده ارغون بود خود را به بندگى شهزاده ارغون رسانده معروض داشت كه « اكنون زياده از يك سال است كه بنده مىخواهد كه سخنى به عرض پادشاه رساند ، و چون سخن به عرض ايشان رسانيدن بىوسيلهء امرا و مقرّبان ممكن نيست ، هرگاه كه من به يكى از اينها متوسّل شدم صاحبديوان وقوف مىيابد و از اموال ديوانى رشوتى تمام به ايشان مىدهد تا ايشان آن سخن را پنهان مىدارند ، و چون بر من ظاهر شد كه امرا و مقرّبان مصالح پادشاهى را به رشوت مىفروشند ، به خدمت شهزاده آمدم كه بعضى سخنان به عرض ايشان برسانم ؛ چه ، يقين من است كه شهزاده مصالح پدر را مخفى نخواهد داشت . » شهزاده از وى پرسيد كه « چه سخن دارى ؟ بگوى . »
اتّفاقا چون طالع وى قوّت داشت ميان شهزاده و صاحبديوان هميشه نقار خاطر مىبود ، مجد الملك يزدى چون اين معنى را نيك فهميده بود شروع كرده اوّل چيزى چند از صاحبديوان نقل كرد كه شهزاده ارغون از زبان [ 341 ب ] مردم ديگر آن حكايت را شنيده بود . و غرض او از نقل آن حكايات آن بود كه شهزاده را بر سخنان او اعتمادى حاصل شود ، و بعد از آن گفت كه « آن مقدار مال كه از تمام ممالك محروسهء پادشاه به خزانهء عامره و اصل مىشود برابر آن حاصل املاك صاحبديوان است كه از اموال پادشاه حاصل كرده . و اكنون بزرگى او به جايى رسيده كه با سلاطين مصر همزبان شده ، و معين الدّين پروانه به فرمودهء صاحبديوان ، بندوقدار را از مصر به روم طلبيد و آن مقدار از امراى پادشاه را به كشتن داد ، و اكنون برادرش علاء الدّين عطا الملك مملكت عراق عرب را فروگرفته از جهت خود تاج مرصّع ساخته كه پادشاهان را شايد و خزاين بىاندازه جمع كرده و دفاين بيشمار به هم رسانيده . اكنون اگر پادشاه جهان اباقا خان بنده را سيورغاميشى فرمايد من خاطرنشان صاحبديوان كنم كه چهار هزار تومان املاك از مال پادشاه به نام خود خريده و دو هزار تومان ديگر نقود و گله و رمه دارد ، و اگر تمامت خزاين پادشاه به غير از آنچه از بغداد و قلاع ملاحده بيرون آوردند جمع كند به يك هزار تومان مىرسد بنده گناهكار بود و كشتن خود را حلال كند . اكنون چون صاحبديوان مىداند كه من بر اين حال وقوف دارم از براى من منشور
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4119
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٤١١٩