تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4116

مساهمون:

ص٤١١٦
را به نولون خاتون « 1 » و شهزاده جومقر « 2 » مقرّر نمود و پسران او : جوشكاب و كينشو ؛ و ديگران كه از كنيزان بودند به قدر حالت هريكى ولايات داد ، و امير بوقا پسر هلاگوى قورچى « 3 » از جلاير چون پدرش در كودكى نمانده بود اباقا خان او را تربيت فرموده بزرگ گردانيد . و خزاين نآرين « 4 » به وى سپرد و آل به دست وى داد ، و او نزد اباقا خان از جمله اناقان « 5 » و معتبران شد . و از جمله وقايع اين سال وفات خواجه بهاء الدّين ، پسر خواجه شمس الدّين صاحب‌ديوان ، كه حكومت عراق عجم به وى تعلّق داشت [ بود ] و مجد همگر در تاريخ وفات او چنين به نظم آورده كه [ 340 ب ]
رفت صاحب آفاق ، بهاء الدّين ، آنك * زحلش حارس ايوان و قمر دربان بود زين جهان گذران سوى جهان باقى * در شب شنبه ز مه شعبان بود سال بر ششصد و هفتاد بدى هشت زياد * در صفاهان كه ازو خرّم و آبادان بود
و صاحب‌ديوان را وفات او مقدّمهء نكبت و قراول فلاكت بود ، و اين رباعى صاحب‌ديوان راست در مرثيهء پسر :
فرزند محمّد اى پدر هندويت * بادا زمانه را بها يك مويت تو پشت پدر بودى ، از آن پشت پدر * خم گشت چو ابروى بتان بىرويت
و اگرچه صاحب‌ديوان فرزندان قابل غير از خواجه بهاء الدّين محمّد بسيار داشت ، امّا عمده فرزندان صاحب‌ديوان كه در ايّام زندگانى او را پشت و پناه خود مىدانست و بعد از وفات نايب مناب خود ، بهاء الدّين بود ، و لهذا چون او نماند به اندك فرصتى دولت صاحب روى به ادبار نهاد و اوّل خللى كه به دولت صاحب‌ديوان عارض شد مخالفت مجد الملك يزدى بود . و مفصل اين مجمل آنكه در اين سال بعد از فوت خواجه بهاء الدّين دشمنان صاحب‌ديوان از اطراف و جوانب سر برداشته شروع در بدگويى او كردند ، و از آن جمله يكى خواجه مجد الملك يزدى بود . و احوال او در تواريخ معتبره چنين آورده‌اند او وزيرزادهء اتابكان يزد بود و پدرش صفى الملك دو نوبت از يزد به حضرت قاآن رفته بود و با يرليغ و پايزه مراجعت نموده بود ، و قطع نظر از وزارت پدر ، مجد الملك خود مردى مستعدّ و آراسته و به غايت فصيح زبان و كاردان . و در آن وقت كه عماد الدّين عمر قزوينى را به حكومت بغداد مىفرستادند مجد الملك از اردو به همراه او به بغداد رفت و مدتى در بغداد عمل كار بود و اموال و اسباب بسيار به هم رسانيد . و چون عماد الدّين را در اردو به ياسا رسانيدند مجد الملك
هامش
( 1 ) . متن : تولو خاتون . ( 2 ) . متن : شهزاده جيو . ( 3 ) . متن : كولاى قورچى . ( 4 ) . نارين در زبان مغولى به معنى لطيف و ظريف و ممتاز است و نيز به معنى ويژه و خاصّه و گزين آمده است . ( 5 ) . اناق يا ايناق به معنى محرم راز ، نديم و ملازم است .