تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4107

مساهمون:

ص٤١٠٧
را به قتل رسانيد ؛ چه ، او نيز دم از استقلال مىزد و قلعهء بكر را - كه در استحكام مانند آن قلعه در آن بلاد قلعهء ديگرى نشان نمىدادند و از زمان انوشيروان تا آن زمان هيچ احدى از بيگانگان بر آن قلعه استيلا نيافته بود - بعد از قتل ملك نصير الدّين گرفت . و چون هلاگو خان وفات كرد ، ملك شمس الدّين از هرات به اردوى اباقا خان رفت و هنوز در اردو بود كه خبر آمدن بركه خان با لشكرى بيكران بر سر ارّان و آذربايجان رسيد ، و اباقا خان ملك را با جمعى ديگر از امراى پيش از خود به دفع بركه خان نامزد فرمود . و ملك به نواحى دربند در روز معركه داد مردى و مردانگى داده و بهادرىها نموده به مرتبه‌اى كه بركه خان در مقام تحقيق نام و نسب آن فخر آبا شده بر وى آفرين‌ها كرد . و چون اباقا خان مظفّر و منصور لشكر قپچاق را شكست داده عنان عزيمت به صوبت تبريز منعطف داشت ، ملك شمس الدّين را به تشريفات پادشاهانه از اسب و سلاح و خلعت‌هاى فاخر و يرليغ و پايزه و طبل و علم داده رخصت رفتن به خراسان داد . و چون اين نوبت به خراسان آمده ، استقلالش هزار مرتبه از اوضاع سابق بالا رفت و مردم خراسان همه مطيع و منقاد فرمان او بر وجهى كه هيچ كس را آرزوى سركشى پيرامن خاطر نمىگذشت . و همچنين مىبود تا آنكه براق از ماوراء النهر به قصد خراسان و عراق با لشكرى جرّار خونخوار از آب‌آمويه عبور نموده به ولايت خراسان درآمده كس به طلب ملك شمس الدّين فرستاد ، و ملك - چنانچه سابقا در احوال براق قلمى گشته - از روى ضرورت و بىاختيارى به خدمت براق رسيده نوازش‌ها يافت و هشت روز در اردوى براق مىبود . آخر الأمر چون اوضاع او به نوعى ملاحظه نمود كه يقين ملك شد كه او در برابر اباقا خان كارى نخواهد ساخت ، بالضّروره از وى به بهانه‌اى رخصت گرفته به هرات رفت و چند روز در هرات بود ، بعد از آن به جانب قلعهء خيسار شتافت و در آنجا قرار گرفت ، و لهذا اباقا خان چون به خراسان آمد و براق را از پيش برداشت ، ملك اين نوبت بهانهء بيمارى كرده مطلقا از قلعهء مذكور فرود نيامد و ملازمت اباقا خان نكرد . بنابراين ، جمعى از امراى اباقا خان به عرض رسانيدند كه صلاح دولت در آن است كه شهر هرات را خراب كنيم و اهالى آن بلده را به عراق فرستيم ؛ چه ، اگر هرات معمور نبودى هرگز براق به خراسان نتوانستى آمد . و اباقا خان اين سخن را معقول داشته حكم فرمود كه شهر هرات را خراب كنند . امّا شهزاده تبشين اغول به اتّفاق صاحب‌ديوان در مقام منع اباقا خان شده قرار به آن دادند كه شحنه‌اى صاحب وجود و اعتبارى را در بلدهء هرات بايد گذاشت ، بعد از آن آهسته‌آهسته در مقام گرفتن ملك شمس الدّين شده نوعى بايد كرد كه او به دست آيد . اگر بالفعل در مقام خراب كردن هرات شويم ، يقين كه ملك شمس الدّين ياغى مىگردد و در آن هنگام از سپاه مغول
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4107 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى