تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4110

مساهمون:

ص٤١١٠
ملك شمس الدّين محمّد كرت از قلعه فرود آمده به خطّهء هرات نزول كرد ، مىخواست كه آن چنان بفرستد كه تا ملك خبردار شود ، ايشان او را دستگير نموده باشند . امّا چون صاحب‌ديوان بر اين اراده اطّلاع داشت به عرض رسانيد كه « خراسان خراب است و آمدوشد لشكر را برنتابد . اولى آن است كه به مدارا و تدبير ملك شمس الدّين را به دست آورد . » و اباقا خان فرمود كه « پس تو را بايد رفت و او را به هروجه كه باشد بياورد . » صاحب‌ديوان معروض داشت كه « اگر يرليغ شود بنده‌زاده ، بهاء الدّين محمّد ، كه در عراق است بدين مهمّ قيام نمايد و خاطر پادشاه را از اين ممرّ فارغ گرداند . » اباقا خان رخصت فرمود و در آن باب فرمان به اسم بهاء الدّين محمّد ، پسر صاحب‌ديوان ، صادر شد . بهاء الدّين محمّد چون بر مضمون فرمان اطّلاع يافت ، اوّلا به مشورت قاضى فخر الدّين هروى و نظام الدّين محمّد ، كه از اعيان خراسان بود ، مكتوبى به ملك شمس الدّين نوشت مضمون آنكه « بنده مىخواست كه خود به خدمت برسد ، امّا كثرت اشتغال كه در ولايت عراق روى نموده بود آن سعادت مساعدت ننمود ، و الحمد اللّه و المنّة كه از سيورغاميشى و عاطفت پادشاهانه نسبت به ايشان هيچ تقصير فرونگذاشت نگشته . مأمول از الطاف ايشان آن است كه عزيمت عراق مصمّم فرموده و موالى مذكور نيز نامه‌ها نوشته‌اند كه اگر خواجه بهاء الدّين و اكابر و اعيان و صدور و ارباب ديوان ولايت عراق متوجّه هرات گردند ، يقين است كه در اين وقت ملك خدمتى كه لايق و پسند ايشان باشد نمىتواند به جا آورد ، و اين معنى موجب نقص در ناموس قديم خواهد بود ، و مع هذا اگر خواجه بهاء الدّين به اين شوكت و عظمت كه در عراق دارد ، به هرات درآيد ، ممكن است كه طمع در هرات كند . پس اولى و انسب آن است كه ملك بىتفكّر و تدبّر متوجّه عراق شده خواجه بهاء الدّين و صاحب‌ديوان را ممنون سازند و خود را از فكر و انديشهء بيهوده خلاص كنند . » القصّه چون اين جماعت از دوستان ملك شمس الدّين بودند بر سخن ايشان اعتماد نموده عزيمت عراق را مصمّم گردانيد . و پيش از بيرون آمدن از هرات ، بهاء الدّين ، حاجب خود ، را با مردى ديگر از مقرّبان خود كه او را جمال الدّين هارون گفتندى همراه فرستادگان خواجه بهاء الدّين فرستاد كه « خواجه نيايد و زحمت نكشد كه بنده عن قريب به خدمت خواهد رسيد . » خواجه بهاء الدّين چون اين مژده شنيد بسيار خوشحال و خرّم شد و بهاء الدّين حاجب و جمال الدّين هارون را خلعت‌هاى فاخر ارزانى داشته بازگردانيد . و چون جمال الدّين هارون بازگشته به خدمت ملك شمس الدّين رسيد ، او را به رفتن عراق بسيار تحريص نمود و هر دغدغه‌اى كه ملك را در خاطر بود جمال الدّين هارون آن را به عبارات فريبنده از خاطر او بيرون كرد ، تا آنكه متوجّه اصفهان شد .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4110 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى