تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4109

مساهمون:

ص٤١٠٩
و در ذيل آن مكتوب نيز نوشته بود كه « در اين چند روز فرزندى محمّد مىرسد و آنچه صواب باشد به اتمام مىرساند ، ان شاء اللّه تعالى . » القصّه هرچند صاحب‌ديوان در مقام آن شد كه ملك شمس الدّين به نوشتهء او اعتماد نمايد و بيايد ، نيامد ، بلكه از قلعهء خيسار ، كه حكم آشيانهء عقاب داشت ، پاى بيرون نمىنهاد ، تا آنكه در شهور سنهء اربع و سبعين و ستمائه [ - 674 ] هجرى پادشاه اباقا خان ايلچى و يرليغ و پايزه و خلعت از جهت ملك شمس الدّين فرستاد . مضمون يرليغ آنكه « ملك شمس الدّين كرت بداند كه ما را نسبت به او التفات و دلبستگى تمام است و اقوال و افعال مرضيهء او در حضرت جهان پناهى ما پسنديده و محمود ، و هرعريضه كه ايشان به پايهء سرير اعلى ارسال داشته‌اند ، آن را به محلّ قبول و رضا رسانيده گوش به سخنان ارباب حسد و عناد در باب ايشان نداشته‌ايم و نخواهيم داشت ، و در اين مدّت چند نوبت به برادر كامگار ، تبشين اغول ، يرليغ فرستاديم كه يكى از مردم معتبر دانايى عاقل نزد تو فرستد تا تو را از آن قلعه كه مانند آشيانهء كركس و عقاب است استدعا نموده به شهر هرات كه از حاكم دانا خالى است ، بياورد ، ميسّر نشد . اكنون مىبايد كه چون اين فرمان كه مشتمل بر اصناف الطاف پادشاهانهء ماست برسد ايشان بىتردّد خاطر متوجّه بلدهء هرات شوند و آن بلده را تا سرحدّ افغانستان و از جانب مشرق تا آب‌آمويه آن‌چنان‌كه لايق حال ايشان است معمور و آبادان سازند . و خطّهء هرات را كه مطرح اشعهء اقبال و محل ظهور انواع آمال است جاى بودن خود ساخته جماعتى را كه در اين مدّت دست تعدّى و تحكّم به اهالى آن شهر دراز كرده باشند مقهور [ 339 ب ] و مخذول گردانند و داد مظلوم از ظالم بستانند . » و در خاتمت فرمان بعد از استمالت و نوازش بسيار نوشته بودند كه « هرگز گزندى و مضرّتى از ما نسبت به ملك به ظهور نخواهد رسيد و بر نهج اوّل هميشه به نظر عاطفت پادشاهانه و تربيت خسروانه مخصوص و محظوظ خواهد بود . » و چون اين فرمان به ملك رسيد ، ايلچى را نهايت اعزاز و اكرام به جاى آورده در خدمتكارى او كمال مبذول داشت و روز ديگر از براى اباقا خان و تبشين اغول و امراى عظام و صاحب‌ديوان تحف و هداياى لايق ارسال داشته خود همراه ايلچى اباقا خان از قلعه خيسار فرود آمده خطّهء دلكش هرات را محلّ اقامت خود نمود . و اشراف و اعيان آن نواحى به خدمت او شتافته بار ديگر درگاه او را كعبهء آمال و قبلهء اقبال ساختند . و چون ملك به هرات رسيد ، اباقا خان صاحب‌ديوان را فرمود كه « اكنون تو را بايد به هرات رفت و به هروجهى كه باشد ملك را به اينجا رسانيد . » و اين بعد از آن بود كه صاحب‌ديوان اباقا خان را از فرستادن لشكر به خراسان جهت گرفتن ملك شمس الدّين كرت مانع آمد ، و الّا اباقا خان چون دانست كه