تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4084

مساهمون:

ص٤٠٨٤
نكند ، آخر الأمر چون كار ناؤلدار به اضطرار كشيد و يقين او شد كه اگر وى دست بازدارد احمد اغول البته او را مىكشد و از سر كشتن او در نمىگذرد ، بنابراين ، بالضروره از براى دفع ضرر او از خود دست به تير و كمان يازيد و آن‌چنان تيرى از كمان گشاد داد كه بر احمد اغول رسيده از سينهء او بگذشت ، و احمد اغول را برداشته متوجّه ملازمت براق گشتند ، و ايلچى پيش از خود فرستاده براق را از كشته شدن احمد اغول خبر دادند . و امّا احوال نيگباى پسر ساربان پسر چغتاى كه به جانب خجند رفته بود و از اينجا براق ، ناليقو اغول پسر قداقى را در عقب او فرستاده . چنين آورده‌اند كه ناليقو پيش از خود ايلچى پيش او فرستاده پيغام داد كه « تو را البته توقّف بايد نمود تا ما به تو برسيم بعد از آن به اتّفاق يكديگر به هرجانب كه مصلحت باشد برويم . » بندگان نيگباى از ساده‌لوحى [ ى ] كه داشت از اين پيغام خوشحال شده و سخن او را كه عين مكر و فريب بود راست دانسته توقّف نمود . و ناليقو ايلغار كرده صبح بر سر اردوى او ريخته تيرباران كرده . اتّفاقا تيرى به نيگباى رسيد كه يك لحظه مهلتش نداد ، و سپاه او نيز پراكنده شده هريكى به جانبى رفتند و بعضى ملازمت ناليقو اختيار كردند . و ناليقو اردوهاى نيگباى را غارت كرد و لشكر پراكنده بازگردانيده متوجّه ملازمت براق گرديد كه در اثناى راه خبر كشته شدن احمد اغول شنيد . و چون ناليقو برادرزادهء احمد اغول بود از كشته شدن او هراسيده عنان عزيمت به صوب بيش باليغ منعطف داشت . و مقارن اين حال قايدو نزديك به اردوى براق رسيده كس پيش او فرستاده پيغام داد كه « با لشكرى بسيار آمده‌ام ، كجا روم و فرمان چيست ؟ » براق جواب داد كه « قايدو بازگردد كه بعد از صحّت و خلاصى از اين مرض يكديگر را خواهيم ديد . » قايدو چون اين جواب شنيد امراى خود را جمع آورده و گفت : « براق يا در سكرات است يا مرده ؛ چه ، اين جواب از جان كندن او خبر مىدهد ، غايتش از كمال مكر و حيله كه دارد در وقت مردن نيز آن را به كار مىدارد و [ 334 ب ] مىخواهد كه به فريب و افسون از دام ما بجهد . » پس قايدو در همان شب گرداگرد اردوى او را مانند دايره گرفت ، چنانچه هيچ راهى نگذاشت كه كسى از مردم او بيرون تواند رفت . و چون على الصباح اين خبر به براق رسيد از غصّه و بيم قايدو زبانش از گفتار بماند و در قوئيل‌ييل كه سال گوسفند باشد موافق سال ششصد و پنجاه و نهم از رحلت وفات يافت و حسرت جهانگيرى را با صد آرزوى ديگر به آن جهان همراه برد و مردم از دست جور و تعدّى او خلاص شدند . شهزاده قايدو چون هنوز از مردن او به تحقيق خبر نداشت ، على الصباح ايلچى نزد او فرستاد و پيغام داد كه « چون ما به اين نزديكى رسيده بوديم ، نمىخواهيم كه بىملاقات شما بازگرديم ، بنابراين ، به نواحى اردوى شما آمده‌ايم . »
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4084 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى