معركه مرغاؤل بهادر به تير قضا وفات كرد و جلايرتاى داد مردى و مردانگى داده ميسرهء اباقا خان را بشكست و ايشان بر قلب هجوم آوردند . در اثناى داروگير من از اسب افتادم و در ميان دشمنان پياده بماندم ، تا آنكه يكى از غلامان من اسبى به من رسانيد و من به هزار حيله خود را از ميان دشمنان بيرون آوردم . و چون نوگا خاتون از حال ما آگاه شد چهارپايان و سلاح و لباس و آنچه در كار بود به استقبال ما فرستاد . و مقارن اين حال خويشان و امرا از من برگشتند ، و اكنون من به واسطهء بيمارى در محفّه نشسته آهستهآهسته بر عقب احمد اغول مىروم تا او را بازگردانم . غرض از اين پيغام و درد دل آن است كه قايدو آمده مرا به لشكر و سلاح مدد كند تا هركه نقض عهد من كرده سر او را در چنبر اطاعت درآورده باشم . »
و چون ياسار اغول به خدمت قايدو رسيد ، پيغام براق را ادا كرد ، قايدو از وى پرسيد كه « وقتى كه قپچاق اغول رنجيده از اردوى براق برآمد مؤمن و اباجى و تو را به اين طريق به طلب او فرستاده بود كه او را به دلجويى بازگردانيد ، و اگر بازنگردانيد او را به حيله نگاه داريد تا جلايرتاى با لشكرى در عقب شما برسد و كار او را تمام سازد ؟ »
ياسار اغول گفت كه هيچ لشكرى در عقب قپچاق اغول تعيين نشد ، و براق ما سه كس را فرستاد كه او را دلجويى نموده بازگردانيم ، و چون ما به او رسيديم هرچند ملايمت كرديم قبول نكرد ، بالضّروره بازگشتيم . »
و قايدو چون حقيقت حال تحقيق كرده بود ، از دروغ گفتن ياسار اغول پريشان و آزردهخاطر شده گفت : « از دروغ و ناراستى شماست كه همهء آقا واينى از صحبت شما ملول شده رو بر مىگردانند ، و الّا در اين وقت كه تو به طلب مددى آمدهاى و از تو تحقيق امرى [ كه ] گذشته مىكنم ، دروغ گفتن چه ما حصل دارد ؟ آيا خيال شما آن است كه ما حقيقت حال را نمىدانيم و بر خيالات شما وقوف و اطّلاع نداريم ؟ كسى با شما چگونه راستى و دوستى ورزد كه زبان شما مطلقا به راستى نمىگردد . »
ياسار از دروغ گفتن بسيار شرمنده و منفعل شد و گفت : « براق به كفايت و رأى و مردانگى خود مغرور بود ، خصوصا چون تبشين اغول از پيش او هزيمت يافته روى بگردانيد ، او را خيال آن شد كه اباقا خان نيز در پيش او نتواند ايستاد . و به مجرّد شكست تبشين اغول ، براق آوازه در انداخت كه ملك خراسان را با لشكر خود گرفته نه به استمداد سپاه ما . بنابراين ، حق سبحانه تعالى اباقا خان را بر وى نصرت و ظفر داد تا آنكه شما را از ملك خراسان بيرون كرد . »
القصّه قايدو در مجلس چيزى چند كه موجب شرمسارى و انفعال ياسار اغول مىشد گفت و از مجلس برخاست و ياسار اغول را جاى تعيين نمود و فرمود كه « با وجود اين حركات ناشايسته كه [ 334 الف ] از جانب شما به ظهور رسيده ، آنچه مرا از امداد ميسّر مىشود تقصير
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4082
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٤٠٨٢