تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4081

مساهمون:

ص٤٠٨١
آزرده‌خاطر گشت و شروع در اضطراب كرده و مىگفت : « من در حقّ اين طايفه چه بدى كرده‌ام غير از آنكه در ميانهء دولت من ايشان به عيش و طرب مىگذرانيدند و چندين اموال و اسباب به هم رسانيدند و هميشه لاف وفادارى مىزدند . و حال آنكه در روز جنگ با اباقا خان همه خلاف سخنان خود كرده روى از معركه بتافتند و مرا تنها در ميان دشمنان بگذاشتند . اكنون چون مرا عارضهء اين مرض روى نموده باز آن عادت قديم كه بيوفايى است مرعى داشته مرا به اين حال گذاشته‌اند . ان شاء اللّه اگر حق سبحانه تعالى مرا شفاى كامل از اين مرض نصيب كند همگنان اهل عالم خواهند ديد كه چگونه سزاى اعمال و افعال ناشايستهء [ 333 ب ] به ايشان خواهد رسيد . » در اين وقت خاتون براق ، نوگا نام گفت كه « تو در اين بيمارى چرا خشم و اعراض به خود راه مىدهى ؟ لشكرى همراه من بفرست تا من احمد اغول را گردن‌بسته به خدمت بياورم . » براق را از سخن خاتون غيرت شد و امراى خود را طلب داشته با ايشان در باب برگردانيدن احمد كنگاچ كرد و قرار به آن دادند كه ناؤلدار « 1 » با هزارهء خود برود و احمد اغول را بازگردانيده به خدمت براق بياورد . چون ناؤلدار به اين خدمت تعيين شد به عرض براق رسانيد كه « اگر احمد اغول تمرّد نمايد و به گفتهء من بازنگردد ناچار جنگ بايد كرد . اگر وى در جنگ كشته شود چگونه باشد ؟ » براق گفت : « آن زمان راه او باشد ، تو را هيچ گناهى نيست . » القصّه ناؤلدار با هزارهء خود سوار شد و روى به بيش باليغ نهاد . و براق آن زمستان قشلاق در بخارا كرد و در اوّل بهار در محفّه نشسته به آهستگى به جانب خجند روان شد ؛ چه ، خبر يافته بود كه نيگباى « 2 » پسر ساربان بن چغتاى به جانب خجند رفته و در آن حدود متحصّن شده . قبل از خود ناليقو اغول « 3 » بن قداقى را با لشكرى در عقب نيگباى فرستاد . و چون به حدود چاچ رسيد او برادر خود ياسار اغول را نزد قايدو فرستاده پيغام داد كه « دانسته باش كه من به كنگاچ تو از آب‌آمويه گذشته در كنار مرغاب با تبشين اغول جنگ كرده او را شكست دادم و در اين وقت قپچاق اغول به سخنى كه در وقت مستى ميانهء او و جلايرتاى گفت و شنيد شد خشمناك شده بىرخصت كوچ كرده رفت . و من چون خبر شدم مؤمن و ياسار و اباجى را بر عقب او فرستادم ، به سخن ما مطلقا التفات نكرد و بازنگشت . و بعد از رفتن قپچاق اغول كه ما به جانب هرات روانه شديم ، چبات نيز بىوحشتى و آزارى ترك همراهى ما كرده بازگشت . و به اين سبب لشكر ما دل‌شكسته شد و با وجود اين حال در
هامش
( 1 ) . متن : باولدار . ( 2 ) . متن : بيكتاى . ( 3 ) . متن : تاليغو اغول .