تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4080

مساهمون:

ص٤٠٨٠
كه آن موضع آماس كرد و خون بايستاد . و اباقا خان او را به انواع عنايات بنواخت . و آن ورم بزرگ شد و درد مىكرد ، و اباقا خان از آن رهگذر بسيار تشويش مىداشت ، و اطبّايى كه در ركاب او بودند از ترس ياراى شكافتن آن نداشتند ؛ با وجود آنكه مادهء آن ورم نضج يافته مستعد شده براى شكافتن . آخر الأمر قدوة الحكما خواجه نصير الدّين محمّد طوسى ، قدّس سرّه ، دليرى كرد و از جميع شهزادگان و امرا متعهد شده كه اگر اين ورم را بشكافند هيچ چيزى به ذات پادشاه نخواهد رسيد و صحّت كامل حاصل خواهد شد . و چون خواجه اين تعهّد كرد امرا و اركان دولت در اين باب از وى نوشته گرفته او را رخصت دادند . خواجه فى الحال ابو العزّ جرّاح را فرمود تا آن ورم را بشكافت و چرك و مادهء خبيث كه جمع شده بود پاك ساخت . فى الحال دردى كه به آن اباقا خان استقرار نداشت تسكين يافته ، بعد از وى بالكلّيه از آن تشويش اثرى باقى نماند . و از جمله وقايع اين سال احوال براق است بعد از اين شكست . چون از اباقا خان هزيمت يافت و به ماوراء النهر رفت ، هميشه مغموم و مكدّر مىبود و روزبه‌روز از غصّه و درد بىدرمان مىگداخت و آرزوى مرگ مىكرد امّا نمىيافت با وجود اين حال هميشه از اعراض امرا و مردم خود را فحش و دشنام داده اكثر امرا از وى جدايى اختيار نمودند و متفرّق و پراكنده شدند . و او چون اين حالت را مشاهده نمود خشمش زياده شد و از زيادتى اعراض و خشم ، مزاج او از اعتدال انحراف يافت و مرض فالج ( سكته ) بر وى عارض شد ، و استيلا و قوّت مرض به مرتبه‌اى رسيد كه اطبّاى حاذق از معالجهء او عاجز آمدند . و وى چون از سوارى اسب بازماند در محفّه نشستى و تردّد كردى . القصّه چون براق از جميع جهات و تدبيرات مأيوس شد و نااميد گشت علماى اسلام بخارا را جمع آورده در حضور ايشان كلمهء شهادت بر زبان گذرانيد و در سلك اهل اسلام منتظم شد و خود را سلطان غياث الدّين ملقّب گردانيد تا به بركت ايمان و اسلام رمقى در جان وى حاصل آمد و اندك انتعاش به طبيعت او راه يافت ؛ چه ، اگرچه امرا از وى رويگردان شده متفرّق و پراكنده شدند ، امّا به واسطهء دخول او در ملّت اسلام رعاياى ماوراء النهر در مقام اطاعت و بندگى درآمده اظهار دوستى و اخلاص او مىنمودند . از جمله جماعتى كه در اين وقت از پيش او بىرخصت راه بيش باليغ گرفته احمد اغول پسر بورى بن منسوكاى بن چغتاى « 1 » بود . و اين احمد تركى باثبات و وقار و نيكواخلاق بود ، امّا اكثر اوقات به شراب خوردن اشتغال داشت . و براق چون خبر رفتن او شنيد ، بسيار
هامش
( 1 ) . جامع التواريخ : بورى بن چغتاى .