عالم علوى فتح و نصرت پادشاه روى زمين ظاهر و هويداست ، و مؤيّد اين مقال آنكه حكما گفتهاند كه خاطر پادشاه عادل آينهء مغيّبات است كه از اشعهء انوار عالم قدس عكسپذير مىشود . و نيز از حكما منقول است كه هيچ دليل در تاريكى شبهات چون رأى انور و خاطر ازهَر پادشاه نه ؛ چه ، فراست او ، جاسوس كشف طليعهء غيب است ، مادام كه هواى خشم برو مستولى نشده باشد ، و چون تدبير پادشاه روى زمين در باب بيرون آوردن دشمن به ميدان معركه موافق افتاد ، يقين است كه ثمرهء آن تدبير كه ظفر بر اعداست بىشكّ به حصول خواهد انجاميد . »
اباقا خان و حضّار مجلس اين سخن را بسيار پسنديده داشتند و همگنان بر خواجه تحسين كردند ؛ چه ، سخن او موجب قوّت سپاه مىشد . القصّه بعد از گفتگوى بسيار اباقا خان در مقام ترتيب لشكر و تسويهء صفوف شده برانغار را به برادر خود تبشين اغول سپرد و [ سماغار ] و هندونويان « 1 » را با بعضى امرا ملازم او گردانيد ، و جوانغار را به برادر ديگر خود يشموت سپرده سونتاى بهادر را به خدمت او تعيين فرمود و جمعى از امرا را با حاكم كرمان مظفّر الدّين حجّاج و اتابك دستان و اتابك يزد در مقدّمهء قول بداشت ، و امير ارغون آقا را از براى امداد ايشان در ميانهء قول و ايشان بازداشت و خود به نفس نفيس با آباتاى نويان و قساق و ساير بهادران آتش آهنگ در قول مانند قول ثابتقدم از روى وقار و تمكين قرار گرفت .
براق چون صورت حال بر اينگونه مشاهده نمود آهى سرد از سينهء پردرد بركشيد و گفت :
« ظنّ ما خطا بود ، و يقين ما پندار . » و چون امرا و مقرّبان براق آثار كدورت و اندوه در روى او مشاهده نموده ، جمعى از بهادران خصوصا مرغاؤل و جلايرتاى بعد از دعا و ثنا گفتند : « اى پادشاه عالمپناه تو را به هيچ وجه از جمعيّت اين گروه انديشه نبايد نمود ؛ چه ، به دولت و اقبال تو اينك به حملهاى اين گروه انبوه را متفرّق و پريشان مىسازيم و روز روشن را بر ايشان مانند شب تار مىگردانيم . » و باز مرغاؤل گفت كه « زود باشد كه من اسب قنقر خود را در قنقر الانگ - يعنى سلطانيه - به چرا بگذارم . » و جلايرتاى نيز گفت : « به يك ماه نمىكشد كه من بارگير قشفاى خود را در آلاتاغ به علفخوار سر مىدهم . »
براق چون اين حكايت گزاف آيين از ايشان شنيد دل او اندك « 2 » انبساط و انشراح پيدا كرد ، و او نيز در مقام صفآرايى جوانغار و برانغار شده خود در قول قرار گرفت . و از طرفين دليران رزمجوى در ميدان جانبازى به جولان درآمده هركس هنرهاى خود را مىنمود . و اوّلا از طرفين تيراندازى كردند ، و مرغاؤل در اثناى تيراندازى مركب برانگيخت و بر سپاه عراق
هامش
( 1 ) . متن : هفده نويان .
( 2 ) . ق : اندك دل او .