دروازههاى شهر را بستهاند و علم تمرّد و عصيان برافراشته مهيّاى جنگ شدهاند و برج و باروى شهر را مستحكم نمودهاند . » شهزاده براق از استماع اين خبر برآشفت ، امّا از گريختن اباقا خان كه دشمن قوى بود آن مقدار انبساط و خوشحالى بر طبيعت او استيلا يافت كه به مخالفت هرويان التفات ننموده همچنان عنان ريز به جانب هزار جريب رفته خود در بارگاه اباقا خان فرود آمد و ديگر امرا و مقرّبان او هريكى در منزل يكى از امراى اباقا خان كه در مرتبه سهيم و شريك سپهسالار ، و على هذا القياس .
و آن روز در اردوى اباقا خان به عيش و طرب گذرانيده قرار به آن دادند كه اباقا خان را تعاقب نموده تا مازندران در هيچ جا توقّف ننمايند و از مازندران [ 331 ب ] به اين جانب نوّاب و عمّال خود نصب نمايند و متوجّه عراق گردند . همانا بيچارگان آخرين شب شقاوت و ادبار را اوّل سعادت و اقبال پنداشته روز ديگر قبل از طلوع آفتاب سپاه براق مانند سيلاب از فراز كوه فرود آمده در عقب اباقا خان روانه شدند و بعد از قطع فرسخى چند چشم ايشان از دور به صحرايى افتاد كه از كثرت سپاه نصرت انتباه مانند درياى اخضر موج مىزد . شادى براق و براقيان به مجرّد ديدن ايشان به اندوه مبدّل گشت و سور به ماتم و غم معوّض شد . براق فى الحال همانجا كه رسيده بود بر كنار رودخانهء هرات فرود آمد « 1 » و امراى خود را جمع كرده به كنگاچ مشغول شد .
و از آن جانب اباقا خان امرا و نويانان و اركان دولت خود را جمع آورده گفت : « به قوّت خدا و دولت چنگيز خان و رأى و تدبير فقير اين گرگ پير در دام كام آمد ، و الحمد اللّه و المنّة كه به مكر و فريب سپاهيانه مانند مغناطيس آهن رباى و كهرباى كه كاه را جذب كند براقيان را با سپاهش ربوده به اين صحرا درآوردم . اكنون شما اميران از بهر جان و مال و عيال و اطفال و نام و ناموس و مولد و منشا و رعايت حقوق نو و كهنه همه يكدل و يكجهت شده روى به كارزار آوريد و تردّد و پردلى در خاطر خود درآوريد كه هرلشكرى كه در ميان آن جمعى متردّد باشند البته بالخاصيه شكست مىيابند ، و هيچ چيز در ظفر يافتن بر اعدا برابر اتّفاق نيست ، و چون حال همه كس به مردن است پس عاقل را در معركهء مردان به نام و ننگ مردن بهتر از آن است كه مانند زنان بر فراش يا در وقت گريختن كشته شود . »
القصّه اباقا خان در اين باب بسيار سخنان پادشاهانه گفت و امرا و اركان دولت خود را بر جنگ تحريص مىنمود كه در اين وقت خواجه نصير الدّين محمّد طوسى ، قدّس اللّه سرّه ، پيش آمده بعد از دعاى اباقا خان در آن مجمع كه همهء امرا و سپاه حاضر بودند فرمود كه « از اوضاع
هامش
( 1 ) . جامع التواريخ : بر كنار هريوه رود بر لب قراسو فرود آمد .