باور كند . و چون اين حكايت شنيد مانند دريا از خشم بجوشيد و اين آوازه در امرا و لشكر چون آتشى بود كه در نى افتاده باشد ، و جاسوسان براق تمام اين حكايت را لفظا باللفظ مىشنيدند . اباقا خان بعد از ساعتى كه در فكر فرورفته بود و از خشم و كين روى او سرخ شده ، روى به امرا و مقرّبان آورده فرمود كه « نيكوكارى كردهايم شهر هرات را از ياغى نگاه داشتيم و الوس و رعيّت و اردوها و متعلقان و خزانه و خواسته و حال و چهار پاى يه ياغى دادهايم ، همانا به اميد نسيه نقدى رها كردهايم . اكنون تدبير غير از اين نيست كه هم امشب عنان عزيمت به صوب آذربايجان منعطف داريم و در ده شبانهروز ديگر بايد كه به تبريز درآمده باشيم . »
و بعد از قرارداد به اين معنى در حضور جاسوسان براق طبل كوچ زدند و صحراى هزار جريب را همچنان پر و مالامال خيمه و خرگاه سياه و سفيد بگذاشتند . اباقا خان سوار شد . روى به جانب عراق نهاد و به آواز بلند - چنانچه جاسوسان براق شنيدند - گفت كه « اين جاسوسان را بكشيد » و پنهانى حكم فرمود « آن جاسوس راستگوى را بگريزانيد و آن دو ديگر را در حضور آن راستگوى گردن زنيد . » جلاد به موجب فرموده عمل نموده آن دو جاسوس را گردن زد و آن راستگوى را به واسطهء اضطراب كوچ اندك اهمال نمود كه وى از نظر او غايب شد و جلاد سوار شده روى به راه نهاد ، و آن جاسوس را گمان آنكه وى در طلب وى مىگردد . بههرحال آن جاسوس در ميان آن غوغا اسبى به دست آورده خود را بر پشت آن اسب گرفته روى به اردوى براق نهاد .
و از غوغاى كوچ هيچكس به كسى نمىپرداخت . و اباقا خان روز ديگر به مرغزار جينه « 1 » كه براى [ 331 الف ] رزمگاه اختيار كرده بود رسيده منزل ساخت و از آنجا كس پيش شمس الدّين محمّد نيازى ، كه از قبل ملك شمس الدّين كرت شحنهء هرات بود ، فرستاد كه « حكم و فرمان آن است كه فردا به استقبال براق نيايند و دروازههاى شهر را نگشايند تا ما را ايلى و يكدلى شما به تحقيق معلوم گردد ؛ چه ، ما اردوى خود را گذاشته به اين موضعى كه از براى جنگ خوش كردهايم از براى آن آمدهايم كه براق را به اينجا كشانيم تا مهم او را بالكليّه فيصل داده خراسان را از دست تاخت و تاراج وى خلاص كنيم . »
و جاسوس مذكور خندان و خرامان خود را به بارگاه براق رسانيده او را از بازگشتن اباقا خان به آن وضع مضطربانه برقرار آنكه روز دهم به تبريز درآيند خبردار گردانيد ، و سبب آمدن او كه آمدن سپاه دشت قپچاق بود به ولايت آذربايجان و به اسيرى بردن زن و فرزند بسيار از امرا و اركان دولت به نوعى كه تقرير شد همه را يقين كرد و بعد از آن خلاص شدن
هامش
( 1 ) . ق : خنيه ؛ م ، ش : خفيه .