دولت ايشان به يكبارگى سرنگون شد و امرا و اركان دولت براق مانند ماهى در خشكى به اضطراب و خفقان افتاده نه روى ايستادن دارند و نه ياراى گريختن . آخر الأمر بالضّروره هر يكى راه گريز پيش گرفتند . و در اثناى گريختن تيرى به مسلوق كورگان داماد براق برسيد و جان نازنين به قابض ارواح سپرد . و قتلغ تيمور راه غزنى درپيش گرفت و قومى بر ايشان سيورغال آوردند ، و جمعى به بلاد غور و برخى در بيابان سرگردان شدند و جمعى به آمويه رسيده از آب گذشتند ، و بقيّة السيف از سوار و پياده كه قوّت رفتار نداشتند در گوشه و كنارها پنهان شدند .
و در اين معركه جلايرتاى آنچنان داد مردى و مردانگى داد و بهادرىها نمود كه نه رستم دستان به جنگ تركستان نمود و نه اسفنديار رويينتن به رزم هفتخوان . همانا اگر كه جلايرتاى در ميان نبود ، از هزيمتيان يك كس جان به سلامت نبرد ؛ چه ، آن مرد مردانه در وقت گريختن مانند شير غرّان و پيل دمان در عقب سپاه منهزم مىرفت . چون ميانهء او و خصمان عراق مسافت نزديك مىشد ، بازمىگشت و به زخم تيغ و تير و سنان ايشان را بازمىگردانيد و پس مىنشانيد ، تا آن جماعت شكست يافته دور مىشدند و در آن وقت جلايرتاى عنان اسب خود را بازگردانيده روى به راه مىنهاد ، تا آنكه باز خصمان نزديك مىشدند ، و باز جلايرتاى برمىگشت و به زخم تيغ و تير و سنان خصمان را بازمىگردانيد و خود پيش مىرفت ، و همچنين مىكرد تا آنكه از دست دشمنان خود را و چندين خلايق را خلاص ساخته از آبآمويه درگذشت .
و براق روز ديگر به لشكر خود رسيد . جمعى چند برهنه و پياده بر وى جمع شدند . از شرمندگى سر خجالت برنمىداشت و همچنين سر پيش انداخته مىرفت تا به بخارا درآمد . و از امراى او بعضى به اباقا خان پيوستند ، مانند هولقون برادرزادهء ايلگاى نويان با هزارهء خود پيش اباقا خان رفت ، و بوجى پسر بود آن بن ستوكاى بن چغتاى خان نيز با مردم خود نزد اباقا خان رفت .
اباقا خان بعد از فتح و فيروزى خراسان و مازندران تا كنار آبآمويه به برادر خود ، تبشين اغول ، سپرد و اهالى هرات را به انواع عنايات شاهى سرافراز نموده ايشان را سيورغاميشى فرمود ؛ چه ، در جنگ بهادرىها و دليرىها كرده بودند « 1 » . همچنين حاكم كرمان مظفّر الدّين حجّاج به واسطهء آنكه بسى آثار جميله به ظهور رسانيده بود و داد مردى و مردانگى داده ، به عنايات شاهانه سرافراز گرديد و در ميانهء ابناى جنس متمايز شد .
و از جمله وقايع اين سال آنكه زعيم اسماعيليهء شام ، حسن پسر سعرانى ، جميع قلاعى [ را ]
هامش
( 1 ) . شايد به خاطر اين است كه مورخين فرنگى اين جنگ را « جنگ هرات » ناميدهاند .