تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4069

مساهمون:

ص٤٠٦٩
ازينها كه گفتم ندارد اثر * چو كس نشوند پس چه گويم دگر
جلايرتاى از سخن منجّم برتافته مانند شير شرزه بغرّيد و به‌سان آب از آتش بجوشيد و گفت : « سعد و نحس چه باشد و وقت نيك و بد چه ؟ چگونه كس ملاحظه كند كه دشمن غالب و قاهر و خصم مستولى قادر به قصد ما دندان‌ها تيز كرده به در خانه‌ها رسيده باشد ؟ » همچنين مرغاؤل نيز چون مار گرزه بر خود مىپيچيد و دندان خشم و كينه برهم مىخاييد . آخر الأمر رأيش بر آن قرار گرفت كه جاسوسان فرستاده تحقيق نمايند كه اباقا خان خود آمده يا جمعى از امرا را به جنگ ما نامزد كرده . اگر همانا خود آمده باشد در جنگ احتياط و حزم مرعى بايد داشت . و در خلال اين احوال اباقا خان از بادغيس به واسطهء كم علفى كوچ كرده روى به هرات آورد ، و چون به نواحى هرات رسيد به سمع همايون ايشان رسيد كه اهالى هرات براقيان را به علوفه و آزوقه و ما يحتاج مدد و معاونت كرده بودند ، بنابراين ، امير ابكجى نويان را حكم كرد كه با فوجى بىرحم از سپاه مغول به شهر هرات رفته در قتل و غارت و نهب و تاراج آنچه به دست ايشان آيد تقصير نكنند . و چون صاحب سعيد اين خبر شنيد بسيار مضطرب شد ، امّا چون كارى از پيش نمىرفت بالضّروره در آن مجلس ساكت شد و روز جمعه به بهانهء نماز به مسجد جامع رفت و در آنجا قاضى فخر الدّين اكابر و اعيان هرات را خبردار گردانيد ، و مردم از شنيدن آن خبر هولناك آن‌چنان پريشان شدند كه زياده بر آن متصوّر نبود . آخر الأمر صاحب‌ديوان به قاضى فخر الدّين گفت : « علاج اين واقعه منحصر در يك طريق است ، و آن اين است كه چون فردا پادشاه به تفرّج كارخانه كمخابافى به شهر خواهد آمد بايد كه اكثر اهالى هرات سر و پا برهنه كرده بر سر راه او آمده و از تعدّى و ظلم براقيان شكايت كنند ، كه من به قدر امكان سعى در استخلاص ايشان خواهم كرد . » بنابراين ، روز ديگر كه اباقا خان با جمعى از مقرّبان سوار شده عزم شهر نمود ، اهالى هرات سرها برهنه بر سر راه ايستاده دست به دعا برداشته عرضه داشتند كه « لشكر ياغى خان‌ومان بندگان را كه از دولت پادشاه روى زمين مانند پياز توبرتو از نعمت و ناز بود نهب و غارت كرده ما را بينوا ساختند . اكنون چون ماهى در خاك و مرغ در شبكهء هلاك بىبرگ و نوا مانده‌ايم . » و آنگاه صاحب سعيد در باب امداد و اعانت مردم هرات سعى بليغ به جاى آورده به سخنان نصيحت‌آميز و آنچه سلاطين را در باب مرحمت و مهربانى بر رعايا كه ودايع الهىاند گفته‌اند آتش خشم پادشاه را فرونشانده و بعد از آنكه محلّات و بازارها را بر هزاره و صده تقسيم نموده بودند چون اباقا خان به هزار جريب هرات فرود آمده آن موضع را مخيّم اقبال ساخت ، قراولان و جاسوسان براق را گرفته پيش اباقا خان آوردند [ 330 ب ] اباقا خان فرمود تا هرسه را بر ستون ضيمه‌اى محكم بستند . بعد از آن از ايشان احوال پرسيدن شروع كرد .