شهرت داشت « 1 » رسيد ، ايلچى قوبيلاى قاآن ، تكاچك « 2 » نام ، كه از حضرت قاآن پيش اباقا خان مىآمد و براق وى را در راه گرفته محبوس داشت ، از بند براق گريخته به خدمت اباقا خان رسيد و كماهى احوال براق و هرج و مرجى كه به واسطهء او در خراسان روى نموده بود به عرض رسانيد و كيفيّت براق و براقيان از نهايت غرورى كه دارند و مطلقا در مقام تهيهء اسباب جنگ نيستند ، و هميشه مست و بيهوش افتاده ، هركه هرچه مىخواهد مىكند ، و هيچكس از ديگرى انديشه ندارد .
اباقا خان چون اين حكايت شنيد از روى فراست پادشاهانه دانست كه اين اوضاع نشانهء نكبت و زوال دولت [ براق ] است . بنابراين ، در مقدّمه جمعى از معتمدان و بهادران سپاه خود را تعيين نمود كه قراولوار پيش رفته تحليل احوال نموده از كليات و جزئيات امور آنچه پيش آيد اعلام مىنموده باشند . و خود در عقب ايشان به رسم ايلغار روانه گشت . و چون به حدود قومس « 3 » رسيد شهزاده تبشين اغول و ارغون آقا و سلطان حجاج ، پسر سلطان قطب الدّين حاكم كرمان ، به شرف ملازمت رسيده به عنايات پادشاهانه سرافراز گشتند . متعاقب ايشان شهزاده ارغون به شرف دستبوس پدر رسيد . اباقا خان از ديدن فرزند دلبند بسيار خوشحال و خرّم شد .
چون به مرغزار رادكان طوس رسيد درم و دينار بر سپاه قسمت نمود و بر عام و خاص آنچنان بىدريغ زر مىريخت كه باران از ميغ ، و امرا و نويانان را به خلاع گرانمايه و صلات پادشاهانه و وعدههاى خسروانه اميدوار گردانيد [ 329 ب ] و دلهاى بزرگ و كوچك را به دست آورد ، بيت :
نشاط دل و زور بازو و دست * همه دردها را دوا از زر است
و از مرغزار رادكان طوس كوچ كرده به راه باخزز روان شد و قبرتو بهادر « 4 » را پيشتر فرستاد كه راهها را نيك تفحّص نموده از ياغى تحقيق كرده حقيقت حال را به پايهء سرير اعلى رساند . و متعاقب قبرتو بهادر ، توپچاق بهادر « 5 » و نيگباى بهادر « 6 » را با صد سوار فرستاد . بعد از آن اباقا خان در مقام ياساميشى و ترتيب سپاه خود گرديده ميسره را به برادر خود يشموت و بعضى امرا سپرد ، و ميمنه را به ابتاى نويان و سپناى نويان داد و در پيش قلب كه آن را قول گويند ارغون آقا را به نوكرى سلطان كرمان نامزد فرمود و برادر خود تبشين اغول را با سپاهى بزرگ و نام آوران از مغول و ترك به كنار رود مرغاب كه يورتگاه مرغاؤل بود فرستاد .
هامش
( 1 ) . قبل از آن « شروياز » نام داشت . - روضة الصفا ، چاپ زرياب خويى ، ص 912 .
( 2 ) . متن : كايبك . در منابع فرنگى به صورت نكاچك آمده است .
( 3 ) . رجوع شود به پاورقى صفحهء 542 كتاب .
( 4 ) . متن : قرتو بهادر .
( 5 ) . متن : طونجاق بهادر .
( 6 ) . متن : بيكى بهادر .