بخارا پيش بيكتيمور رفته حال چبات و بازگشتن او از پيش براق معروض داشتند . بيكتيمور به ايشان گفت كه « شما با لشكر بخارا وى را در صيد نتوانستيد آوردن . » گفتند : « چبات اروق [ است ] و ما تاژيك و قراچو . چگونه با او جنگ كنيم ؟ »
پس بيكتيمور تا لشكر خود سوار شده بىخبر آمده چبات را در ميان گرفت . و چبات چون چارهاى ديگر نداشت خود با ده سوار از ميان ايشان برآمده روى به راه نهاد و پل حرامكان را خراب كرد . و چون سپاه بيكتيمور بعد از ساعتى خبردار شدند قريب به سى فرسنگ در عقب او رفتند و هيچ اثرى از وى نديدند ، بالضّروره خجل و شرمنده بازآمدند و باقى مردم چبات در آن معركه كشته شدند . و براق از بازگشتن چبات و قپچاق بسيار آزردهخاطر گشت و آن را به فال بد دانست . بنابراين ، كس پيش قايدو فرستاده پيغام داد كه « هنوز به خصم مقابل نشده بوديم ، غبار معركه برنخاسته ، قپچاق و چبات يرليغ تو را دگرگون كرده برگشتند . قايدو بايد كه ايشان را تأديب نمايد تا ديگرى بر خلاف يرليغ اقدام ننمايد . »
و چون براق به خراسان آمد حكم فرمود تا مرغزارها را بر لشكريان قسمت كردند و سپاهيان به طوى و عشرت مشغول شده اوقات خود را به فراغت گذرانيدند ، و بر اسبان سوارى سوار نمىشدند و اگر احيانا جايى مىرفتند بر گاو و خر سوار مىشدند . و اين تفأل نه لايق پادشاهان بود . و در وقت تقسيم علفخوارها ، علفخوار بادغيس هرات و نيشابور را به لشكر [ ييسور ] داد و مرغاول را كه پادشاه و سپاه به او مىنازيدند بر سر راههاى طوس به نيشابور تعيين نموده بود تا قراول لشكر بوده باشد و خود به طالقان مقام كرده ، اكثر اوقات به عيش و عشرت و شراب خوردن اشتغال داشت .
ذكر توجّه اباقا خان به دفع لشكر شرّ براق به جانب خراسان
چون آمدن براق به عزيمت ايران بر اباقا خان مشخص شد ، امرا و نويانان و بزرگان حشم و اركان دولت و اعيان حضرت را جمع كرده در واقعهء هايلهء براق با ايشان مشورت كرد و گفت : « در اين باب رأى باريك شما چه اقتضا مىكند ؛ چه ، براق بر عداوت و دشمنى سابق با لشكرى جرّار خونخوار مانند درياى زخّار به قصد ديار ما آمده . اكنون اهمال در دفع او از حزم دور است . »
چون اباقا خان سخن به آخر رسانيد ، شهزادگان و امرا و نويانان يك سر سر بر زمين نهاده گفتند : « ما اطاعت و فرمانبردارى پادشاه روى زمين را بر خود واجب مىدانيم و از بندگى او چاره نداريم ، هرچه امر فرمايد در اطاعت و امتثال آن تا جان در بدن داريم تقصير نخواهيم كرد . » اباقا خان از جواب ايشان چون [ 329 الف ] گل از نسيم صبا شگفت و خاطرش قرار گرفت . بعد از آن صاحب سعيد شمس الدّين صاحب ديوان پيش آمد و زمين ادب ببوسيد و