تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4058

مساهمون:

ص٤٠٥٨
و مرو مستولى شده دست به غارت آن دو شهر دراز كرد ، مرغاول نيشابور و طوس را متصرّف شد ، و بعضى بدخشان را متصرّف شدند . القصّه لشكر او از نيشابور تا بدخشان و طالقان پراكنده شده هريكى به قدر قوّت و مرتبهء خود آنچه توانستند از رعايا به ستم بگرفتند ، چنانچه هميشه فرياد مظلومان به فلك مىرسيد و كسى را ياراى منع ايشان نبود . و براق خود از بادغيس كوچ كرده به طالقان رفت و مسلوق كورگان را به غارت و قتل بلدهء هرات نامزد كرد . قتلغ تيمور گفت : « اين معنى از رأى صواب دور است ؛ چه ، والى هرات ملك شمس الدّين كرت مردى [ 327 الف ] معتبر است و او را بلاد و قلاع و سپاه بسيار و هواخواه و دوستدار بيشمار . و چون شكايت او از نكايت و ظلم ما به اطراف و جوانب ممالك ايران برسد ، مردم از ما متنفّر شوند ، و اين معنى مخلّ مقصود ماست . پس صلاح در آن است كه كار هرات در توقّف داشته كس پيش ملك شمس الدّين كرت فرستاده او را به ايلى و اطاعت دعوت نمايند . » براق اين سخنان پسنديده داشت و قتلغ تيمور را با پانصد سوار نامدار به طلب ملك شمس الدّين فرستاد . چون ملك قتلغ تيمور به حوالى هرات رسيد شمس الدّين محمّد نيازى شحنهء هرات از قبل شمس الدّين بود كه سراج الدّين قمرى در مدح او گفته :
سپهرا ! گر آمد شدن بهر آن است * كه مثل نيازى به يارى نيارى
با پيشكش لايق به استقبال قتلغ تيمور از شهر بيرون آمد . چون ملك شمس الدّين از آن وقت در قلعهء خيسار بود ، قتلغ تيمور از همانجا متوجّه آن قلعه شد ، و چون به پاى آن قلعه - كه :
رهش چون دل عاشقان سخت تنگ * سرش چون دل دلبران جمله سنگ
بود - رسيد از استحكام آن و كثرت سپاه و ذخاير آن متعجّب گشت . ملك شمس الدّين فرمود كه قتلغ تيمور را با سه نوكر به اندرون گذراند و باقى مردم او را بيرون نگاه دارند . چون قتلغ تيمور به بالاى قلعه برآمد ملك شمس الدّين را ديد كه از جهت تمارض بر تخت تكيه زده آن‌چنان به عظمت نشسته كه
دلش فارغ از هرچه شاه است و خان * برون كرده از دل غم اين و آن
و چون قتلغ تيمور وضع او را مشاهده نمود بسيار ملايم و باادب پيغام براق را به وى رسانيد . حاصل پيغام او آن بود كه « ما آمديم و مركز دولت و خلاصهء مملكت [ كه ] ايران است مسخّر كرديم . الحال عراق و آذربايجان و بغداد را در نظر داريم . اگر همانا ملك به ايلى ما درآيد هر آينه ممالك خراسان به تمامها به او تفويض خواهد شد . » ملك شمس الدّين چون اين پيغام شنيد با خود انديشه كرد و گفت كه « يقين است كه اباقا خان با لشكرى بيكران بيايد و روز روشن بر اعداى خود مانند شب تار تيره گرداند . پس صلاح در آن است كه با اين جماعت تا آمدن اباقا خان به مدارا سلوك نماييم تا عرض و ناموس
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4058 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى