تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4057

مساهمون:

ص٤٠٥٧
شمشير تيز داريم . اگر براق قصد ولايت ما دارد ما نيز خواهان ولايت اوييم ، و اگر او به طريق قرابت و خويشى سلوك نمايد ما نيز به شيوهء برادرانه سلوك خواهيم كرد . » القصّه چون ايلچى براق آنچه از تبشين اغول شنيده بود به عرض او رسانيد ، آتش خشم براق شعله زدن گرفت و شروع در سفاهت كرده گفت : « اكنون از سيحون تا جيحون مراست » بعد از آن براق پسر خود بيكتيمور را با ده هزار سوار جرّار نامدار در كش و نخشب به جاى خود گذاشته با باقى شهزادگان و امرا و نويانان از آب‌آمويه عبور نموده به مروچوق فرود آمد . و چون خبر گذشتن براق از آب‌آمويه به شهزاده تبشين رسيد بسيار پريشان‌خاطر گشت و در ساعت امراى خود را جمع كرده در باب جنگ كردن با براق با ايشان مشورت كرد . امير ارغو آقا كه به جاى انكهء او بود با جمعى ديگر چون ميل تبشين اغول را در جنگ ديدند به آن قرار دادند كه « ما بىآنكه يك جنگ با براق نكنيم ، صورت ندارد . هرچند جنگ كردن ما با اين سپاه اندك با او معقول نيست ، امّا راه مردى و مردانگى آن است كه اگر ما ده كس باشيم به قوّت طالع اباقا خان جنگ خواهيم كرد . » و در ابتداى اين حال كه تبشين اغول مستعدّ جنگ شده بود شحكتو نويان كه امير هزاره بود و از اوجاؤر به قپچاق اغول تعلّق داشت ، چون خبر آمدن قپچاق شنيد از تبشين اغول بازگشت و از بادغيس گريخته به قپچاق پيوست و اسبان بنجاق گزيده پيشكش قپچاق كرد . و تبشين اغول فرمود تا پل‌ها را خراب و زوبين‌هاى الماس در زير آب پنهان كردند ، چنانچه بسيارى از لشكر براق كه خود را بر آب زده مىخواستند كه گذر كنند ، ايشان را هلاك كردند . و تبشين اغول با جمعى معدود كه همراه داشت خود را بر قلب سپاه براق زده صف دليران توران را در هم شكست . و براقيان يكباره حمله آوردند و تبشين اغول جمعى را در معركه انداخته روى به هزيمت نهاد و خراسان را به دشمنان گذاشت و بر صوب مازندران روان شد ، و ايلچيان باد پاى را به خدمت برادر خود ، اباقا خان ، فرستاد و حقيقت حال را اعلام نمود . او در جواب نوشت كه « برادر تبشين بايد كه در حدود مازندران به اتفاق ارغو آقا سر راه ياغى را نگاه داشته روزبه‌روز احوال ايشان را به موقف عرض رساند و منتظر وصول رايات نصرت آيات ما باشند . » براق بعد از گريختن تبشين اغول در بادغيس درآمده به اطراف و جوانب ممالك خراسان ايلچيان فرستاد و مردم را طلب داشت . و سپاه او شروع در خرابى بلاد و ايذاء بندگان خدا كردند ، چنانچه روز چهارشنبه بيست و هفتم ماه رمضان اين سال فوجى از سپاه براق به نيشابور درآمده در قتل و غارت اهالى آن شهر داد مبالغه دادند و بر خرد و بزرگ ترّحم نكردند . همچنين هريكى از امراى براق طرفى از اطراف خراسان را فروگرفتند ، چنانچه قپچاق بر بلخ
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4057 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى