تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4056

مساهمون:

ص٤٠٥٦
آن اگر بر آن غالب آيد ما از همسايگى وى آسوده مىشويم و اگر مغلوب گردد - و ظاهر آن است كه مغلوب خواهد شد - ديگر پاى او در هيچ جا از روى زمين قرار و آرام نخواهد گرفت . بر هرتقدير ما از شرارت و مضرّت او خلاص خواهيم شد . » پس قپچاق از شهزاده قايدو رخصت گرفته عنان عزيمت به صوب ماوراء النهر منعطف داشت . و چون به اردوى براق رسيد وى مراسم استقبال به جاى آورد و از آمدن وى بسيار خوشحال شد . بعد از آمدن قپچاق ، براق عرض لشكر خود ديد . يك صد هزار سوار شمشيردار نيزه‌گذار به قلم درآمد . و از جمله امراى براق دو كس بودند كه يكى را مرغاول گفتندى و ديگرى را جلايرتاى « 1 » ، كه در شجاعت و مردانگى ميانهء الوس مغول آن‌چنان شهرت داشتند كه هريكى به منزلهء لشكرى عليحدّه مىپنداشتند . القصّه ، براق با حشمتى تمام و شوكتى كه هرگز افراسياب عشر عشير آن را در خواب نديده بود ، از آب‌آمويه گذشت و منزل به منزل قطع نموده در حوالى مروافاق فرود آمد . و اين واقعه در اوايل سال ششصد و پنجاه و هفتم از رحلت خير البشر « 2 » روى نمود . و قبل از گذشتن از آب‌آمويه ايلچى پيش شهزاده تبشين « 3 » اغول بن هلاگو خان ، كه از قبل برادر خود اباقا خان با امير ارغون آقا در بادغيس هرات مىبود فرستاده پيغام داد كه « چون ما گل يك بستان و ميوهء يك درختيم و بر جميع مردم روشن است كه بادغيس و هرات تا غزنى و آب سند داخل علفخوار آبا و اجداد من بوده و اكنون به حكم ميراث به من مىرسد ، اگر ايشان مىخواهند كه ميانهء ما قواعد خويشى و قرابت دوستى و محبت همچنان برقرار بوده باشد و انس و الفت ما به وحشت و كلفت مبدّل نشود ، بايد كه عرصهء بادغيس را از سپاه خالى نمايد تا آنكه لشكرهاى ما در آنجا نزول كنند ، و ايشان از براى سپاه خود علفخوار به مرغزارى ديگر قرار دهند . » چون ايلچى براق اين رسالت و پيغام به عرض تبشين اغول رسانيد ، در جواب او گفت كه « اين ولايت به آقاى من اباقا خان - كه امروز خان روى زمين است - تعلّق دارد و مرا اينجا نشانده . براق آقا بايد كه آهن سرد نكوبد و جاى خود نگاه دارد [ 326 ب ] و آنچه در باب آنكه ما ميوهء يك درختيم و گل يك بستانيم فرموده ، راست است ، امّا بايد كه هركسى حدّ خود دانسته قدم از دايرهء خود بيرون ننهد كه موجب رسوايى و ندامت او شود . » و چون ايلچى براق اين جواب شنيد رخصت گرفته بازگشت و تبشين اغول ، ايلچى به خدمت اباقا خان فرستاده حقيقت حال را معروض داشت . اباقا خان در جواب برادر خود چنين گفت كه « اين ولايت از پدر ما به حكم ميراث به ما رسيده ، با وجود اين حال به عنايت الهى ما
هامش
( 1 ) . متن : جلايرپاى . ( 2 ) . ق : عليه و آله التحية من الملك الأكبر . ( 3 ) . روضة الصفا : تبسين .