تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4054

مساهمون:

ص٤٠٥٤
سوار درهم شكسته بعضى را به قتل رسانيدند و بعضى مجروح و زخم خورده و نالان بازآمدند . در اثناى اين حال شيرامون چون ببر بيابان و شير ژيان بر سپاه تكودار حمله آورد و به يك حملهء مردانه سپاه تكودار را از پيش برداشت و اكثر امراى معتبر در آن معركه به قتل رسيدند و تكودار با هزار سوار گريخته به گرجستان رفت و التجابه به ملك داود گرجى آورد و دختر خود را به وى داد كه شايد به واسطهء اين وصلت در پناه او تواند بود . اتّفاقا گرجيان با وجود اين حالت در مقام قصد او شدند . تكودار چون بر ارادهء گرجيان مطّلع شد بالضّروره كس پيش اباقا خان فرستاد و اظهار ندامت و پشيمانى نمود و التماس عفو گناهان خود كرد . اباقا خان التماس او را مبذول داشته امان‌نامه جهت او فرستاد . و بعضى از مورّخين برآنند كه شيرامون در آن معركه تكودار را با زن و فرزند [ ان ] دستگير كرده به خدمت اباقا خان آورد . به‌هرحال تكودار چون به مجلس اباقا خان درآمد اباقا خان از وى پرسيد كه « سبب مخالفت چه بود ؟ » تكودار سر انفعال و خجلت پيش انداخت و به عرض رسانيد كه « اين‌چنين مكتوبى از براق به من رسيد . چون من در آن باب با مقرّبان خود شور كردم همه پسنديده داشتند و مرا بر مخالفت داشتند . اكنون پادشاه روى زمين به واسطهء اين گناه بنده را بكشيد هيچ چاره ندارد ، و اگر به كرم پادشاهانه از گناه اين بىسعادت درگذرد از مرحمت پادشاهان امثال اين مرحمت دور نيست . » اباقا خان چون اين كلمات شنيد از سر گناهان او گذشت و آن [ شش ] امرا را كه او را بر مخالفت ترغيب نموده بودند به ياسا رسانيد و لشكر تكودار را بر امراى خود قسمت نموده و او را به پنجاه كس معتمد سپرد تا محافظت او مىنموده باشند . و چون اباقا خان براق را هزيمت داده مظفّر و منصور بازگرديد تكودار را گذاشت تا با يك سوار به حال خود مىگشت و به فلاكت تمام اوقات مىگذرانيد تا اينكه به اجل خود فوت شد .

گفتار در تربيت نمودن براق لشكر خود را به اردوى تسخير خراسان و عراق

در روضة الصفا مسطور است كه چون مسعود بيگ يلواچ از ايران بازگشت و به توران رفت و كيفيّت حالات سپاه اباقا خان را به عرض رسانيد ، براق در تهيّهء يراق يورش عراق درآمده فرمود تا هراسبى را چهار من جو و گندم دهند تا نيك و زود فربه شوند . بدين سبب قحط در ماوراء النهر به هم رسيد . و باز حكم فرمود كه هرگاوى كه در قلمرو من باشد آن را بكشند و از پوست آن سپرها سازند . بر خردمندان روزگارديده مخفى و مستور نخواهد بود كه سپرهايى كه از پوست گاوان