جميع امرا مقدّم نشست و بعد از اداى مراسم رسالت به عبارتى لايق منظور نظر عنايت خسروانه گشته به انواع سيورغاميشى سرافراز گشت . امّا چون مهم او مبنى بر مكر و حيله بود از افشاى آن بسيار بيم و هراس داشت ، بنابراين ، بعد از يك هفته رخصت مراجعت طلبيد و در آن باب بسيار مبالغه نمود . چون اباقا خان خالى الذهن بود و بر مكر و حيلهء او اطّلاع نداشت او را به انواع عواطف پادشاهانه سرافراز ساخته رخصت مراجعت فرمود . مسعود بيگ چون رخصت مراجعت حاصل كرده از كرياس گردون اساس اباقا خان بيرون آمده خود را بر پشت تكاورى بادپاى كه در رفتار از جاسوس خيال پيشدستى نمودى گرفته روى به راه نهاد و چون تير از كمان و برق از آسمان بجست . و او در وقت آمدن از جهت حزم و احتياط در هرمنزلى دو اسب تيزتك با معتمدى گذاشته بود كه به دستگيرى ايشان پاى از دايرهء بلا بيرون تواند نهاد .
اتفاقا روز ديگر از جانب خراسان خبر رسيد كه براق به تهيهء اسباب يورش ايران مشغول است و قراولان لشكر نصرت قرين سياهى سپاه او را در كنار جيحون ديدهاند . و چون اين خبر به اباقا خان رسيد دانست كه آمدن مسعود بيگ از روى مكر و حيله بود نه از براى استحكام قواعد دوستى . بنابراين ، جماعتى از سواران جلد را در عقب او فرستاد كه از هرجا كه دريابند او را بازگردانيده به درگاه عرش اشتباه رسانند . فرستادگان اباقا خان هرچند به تعجيل رفتند به گرد وى نرسيدند .
القصّه چون مسعود بيگ به خدمت براق رسيد كماهى حالات اردوى اباقا خان را معروض داشت . براق را همّت گرفتن خراسان قوّت گرفت و از سخنان مسعود بيگ طمع او را در خراسان زياده شد . مقارن اين حال كه اباقا خان در مقام استعداد يورش خراسان و مدافعت براق خان سعى و اهتمام داد ، خبر مخالفت و عصيان تكودار اغول « 1 » به سمع اشرف رسيد .
و مفصّل اين مجمل آنكه تكودار اغول پسر موچى يبه بن چغتاى خان از الوس ماوراء النهر و تركستان با يك تومان لشكر خاصهء خود همراه هلاگو خان به ايرانزمين آمده بود و هلاگو خان او را بسيار معظّم و محترم مىداشت . و بعد از وى اباقا خان نيز نهايت تعظيم و تكريم او به جاى مىآورد ، چنانچه در وقت زانو زدن او را زانو مىزد و پهلوى خود مىنشانيد ، و تكودار با وجود اين اعتبار در آن وقت كه براق عزم تسخير خراسان و ايران مصمم گردانيده و از براى تحقيق احوال اباقا خان ايلچيان نزد وى مىفرستاد ، بر دست يكى از غلامان خود تيرى چند به طريق تحفه به تكودار فرستاد ؛ و از آن جمله تيرى كه مغولان آن را
هامش
( 1 ) . متن : نكودر . آنگونه كه بويل خاطرنشان ساخته در اكثر منابع مغول « نام تكودار را غالبا به خطا نكودر خواندهاند و در نتيجه وى را با نيگو دريان - كه چنانچه ديدهايم در واقع سپاهيان توتار و قولى ، شاهزادگان ذريّهء جوچى بودند - ارتباط دادهاند » - تاريخ ايران كيمبريج ، ترجمهء حسن انوشه ، ج 5 ، ص 336 .