تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4051

مساهمون:

ص٤٠٥١

ذكر وقايع سال ششصد و پنجاه و ششم « 1 » از رحلت خير البشر « 2 »

در اين سال ميانهء اباقا خان و براق نبيرهء چغتاى خان ، كه سلطنت ماوراء النهر به او تعلّق داشت ، نزاع و خصومت به هم رسيد . ابتداى اين نزاع چنين روى نمود كه براق ، مسعود بيگ يلواج را ، كه وزير و نايب او بود به طريق ايلچيگرى و اظهار دوستى نزد اباقا خان به ايران‌زمين فرستاد ، و حال آنكه [ 325 الف ] مقصود براق از فرستادن تحقيق لشكر و استعداد اباقا خان بود نه تأكيد قواعد دوستى . و اين معنى بعد از رفتن مسعود بيگ به ظهور پيوست . مفصّل اين مجمل آنكه در اوايل اين سال كه سنهء ستّ و ستّين و ستّمائه هجرى است براق ، مسعود بيگ يلواج را به رسالت و ايلچيگرى پيش پادشاه ايران اباقا خان فرستاد . چون امير مسعود بيگ به نزديك اردوى اباقا خان رسيد خواجه شمس الدّين محمّد صاحب ديوان - كه عن قريب شمّه‌اى از كمالات و فضل او معلوم خواهد شد ، ان شاء اللّه تعالى - به رسم استقبال او بيرون رفت و وظايف انسانيت و مردى به جاى آورده ، در حين ملاقات از اسب فرود آمد ، و مسعود بيگ از كمال عجب و تكبّر كه داشت خواجه را همچنان سواره دريافت . اين معنى هرچند بر خواجه شمس الدّين محمّد كه [ خود را ] يكى از عمّال و نوّاب آصف بن برخيا « 3 » مىپنداشت گران آمد ، امّا چون جاى بازخواست نبود دم دركشيد و با مسعود بيگ متوجّه ملازمت اباقا خان شد . مسعود بيگ بعد از آنكه به شرف بساطبوس اباقا خان رسيد به موجب اشارهء پادشاه بر
هامش
( 1 ) . ش : سال ششصد و پنجاه و نهم . ( 2 ) . ق : عليه و آله التحية من الملك الأكبر . ( 3 ) . اشاره به جايگاه و منزلت والاى آصف نزد حضرت سليمان است .