خاطر متوجّه جنگ او گرديد كه فتح و نصرت شما را خواهد بود ، و رعايا همه خواهان شمااند . »
القصّه بر كنار سيحون هردو سپاه به هم رسيدند . براق يكى از امراى خود را به كمين گذاشته خود در برابر قايدو و منگوتيمور برآمد . و چون آتش قتال و جدال از جانبين اشتعال يافت آن جماعتى كه در كمينگاه بودند از عقب سپاه قايدو درآمده اكثر ايشان را به قتل رسانيدند و بقيّة السّيف رو به گريز نهادند و متفرّق و پراكنده شدند ، و قايدو و قپچاق از معركه روى برتافته به خانههاى خود رفتند ، و براق مظفّر و منصور با غنايم فراوان خيره و دلير بازگشت ، و تكبّر و نخوت او به مرتبهاى رسيد كه هيچ احدى را ياراى دم زدن با او نبود .
و چون اين خبر وحشتانگيز به سمع منگو تيمور رسيد ، بسيار برآشفت و عمّ خود بركاچار را با پنجاه هزار سوار جرّار كارزار ديده به مدد قايدو فرستاد . قايدو پيش از آمدن او لشكرهاى پراكندهء خود را جمع آورده بار ديگر روى به جنگ براق نهاده بود كه در اثناى اين حال اين مدد نيز رسيد ، و اينبار بر كنار آب خجند ميانهء ايشان كارزار واقع شد و خلقى بسيار از طرفين به قتل رسيدند . آخر الأمر نسيم ظفر بر پرچم علم قايدو وزيد و براق شكست يافته با جماعتى معدود روى به ماوراء النهر نهاد . و چون به آنجا رسيد لشكر متفرقهء خود را جمع نموده با امراى خود گفت كه « صلاح در آن است كه پيش از آنكه دشمنان كه سايهوار [ 323 ب ] از عقب ما مىآيند به جا رسند ما لشكر خود را به تاخت و تاراج اين ولايت آبادان سير سازم . »
چون تركان اين حرف را از براق شنيدند به مقتضاى مثل مشهور كه « تو گرگ را دوختن بياموز كه او دريدن خود مىداند » همه يكباره زبان به دعا و ثناى براق گشاده اين رأى ناصواب را پسنديده داشتند . بنابراين ، براق كس به سمرقند فرستاده پيغام داد كه « اگر اهالى سمرقند بقاى خود مىخواهند و سلامتى زن و فرزندان را اميد دارند ، بايد كه ايشان دست زن و فرزند خود را گرفته از شهر بيرون آيند تا سپاه به اندرون رفته آنچه توانند غارت كنند . همچنين سكّان تمام ماوراء النهر بايد كه از سر مال خود درگذرند تا جان ايشان به سلامت بماند . »
چون اكابر و اعيان سمرقند بر اين حال اطّلاع يافتند بسيار مضطرب و پريشان شده متوجّه خدمت براق شدند و از روى تضرّع و زارى به عرض رسانيدند كه « اگر غرض تحصيل مال است ما مال بسيار جهت لشكر به هم رسانيده به خدمت مىفرستيم ، امّا به شرط آنكه خان از سر غارت فقرا و مساكين درگذرد . »
و چون اين خبر به گوش شهزاده قايدو و قپچاق و بركاچار كه از عقب مىآمدند رسيد ، بسيار ناخوش شدند و با يكديگر مشورت نموده كه « نوعى بايد رفت كه براق ماوراء النهر را به غارت و تاراج خراب نتواند كرد . » بركاچار گفت : « صلاح در اين باب آن است كه ما از روى
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4044
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٤٠٤٤